از کجا استی؟
بحث اصلاحات در داخل نظام، یکی از جدیترین و امیدوارکنندهترین مباحث در محور دولتداری خوب شناخته شده است و حکومت نیز تلاشهایی را برای بازیافت کلید اصلاحات و جایگزین ساختن افراد شایسته در پستهای مهم کلیدی آغاز کرده است. وزارتهایی در داخل حکومت یا در پی برکناری برخی از مهرههای فاسد برآمدهاند و یا هم در صدد به حاشیه راندنشان و جایگزین ساختن افرادی دیگر به نام سرپرست استند. بحران سرپرستی از وزارت تا ولایت و حالا تا سطح ریاستهایی در بین وزارتخانهها به یک مرض واگیر بدل شد و بدنهی حکومت را تنید.
با این حال، آنچه مایهی امید بود، این بود که هر اقدامی اگر اصلاحاتی را در پی دارد، باید تکریم شود، ولو به قیمت برهمزدن قواعد حاکم بر ادارات و بروکراسی حکومت.
اما برخی از اتفاقات در داخل ادارات دولتیای که با جدیت از سوی رییسجمهور مدیریت میشوند، امیدوارکننده نیستند. در برخی موارد، بنابر روند جاری خرده- مدیریت در حکومت، فهرست برخی از کارمندان وزارتخانهها بهمنظور جاگزینی و تغییر و تبدیل، به دستگاه عریض و طویلی که امور حکومتداری را اداره میکند و زیر اثر رییسجمهور است، فرستاده شده است. اینکه رییسجمهور و یا هم اطرافیانش دغدغهی اصلاحات دارند، کار ستودهای است و بدون شک به بخشی از مردم امید اصلاحات میآفریند. این امیدها اما، به شدت کاذباند و اتفاقاتی که در داخل نظام میافتد آزاردهنده.
برخی از کارمندان شماری از ادارات که فهرستی را برای جایگزینی به ریاستجمهوری فرستادهاند، حکایتهای دردناکی دارند. زمانیکه لیست کارمندان به اداره امور فرستاده میشود، پس از آن در یکی از مراحل تثبیت «شایستگی» و توانایی این کارمندان، از اداره امور و یا ریاستجمهوری به تیلفونشان زنگ زده میشود. این زنگها اما کمتر به جمعآوری اطلاعات از افراد در مورد سابقه کاری و تخصصشان اختصاص دارد. پرسشهای اساسی این جلسات تیلفونی معمولا اینهااند: از کجا استید؟ از کدام ولایت استید؟ به کدام قوم رابطه دارید؟ سنی استید یا شیعه؟ و دهها پرسش نامربوط دیگر.
در برخی دیگر از موارد، اگر فردی برای برگزاری جلسهای به برخی از ادارات ریاستجمهوری رفته است، پیش از اینکه اجازهی ورود برایش داده شود، تلاش شده است تا این پرسشها در موردش حل شده باشد و این شخص احتمالا از جمع کسانی نباشد که در لیست نانوشتهی سیاه قرار دارند.
حالا اگر بنیاد اصلاحات رابطهی شهروندان کشور به یک قوم و یا یک منطقه است، این اصلاحات از حوزهی متعارف شایستهسالاری و «سپردن کار به اهل کار» بیرون میشود و به شدت رنگ و مایهی قومی و تباری میگیرد. همین اکنون به حد کافی چهرههای شاخص فاشیست که کوچکترین اقدامیرا نیز برای پنهان کردن گرایشهای فاشیستیشان حتا در حوزههای عمومی مانند شبکههای اجتماعی نیز روی دست نمیگیرند، در داخل ادارات زیر اثر رییسجمهور حضور دارند و هنوز اقداماتشان به شدت بار فاشیستی و برتریطلبی دارد.
اینکه «هیچ افغان از هیچ افغان کمتر نیست» شعار عامه پسندی بود که ما شنیدیم و هنوز گاهگاهی میشنویم. این که «هیچ افغان از هیچ افغان برتر نیست» شعاری بود که مردم را فریفت و تصورات امیدوارکنندهای را در میان برخی از مردم ایجاد کرد. اکنون مردم میبینند و تنها به شنودن بسنده نمیکنند و معیار قضاوتشان هم آنچه که با چشم میبینند، هست.
اکنون اگر حکومت نمیتواند بر مبنای همین شعارها اقداماتش را در باره شهروندان شکل بدهد، بهتر است این شعارها را بیش از این فریاد نزند، زیرا مردم تصور خواهند کرد که با این شعارها مورد تمسخر قرار میگیرند. آنانی هم که این همه پرسشها و پاسخها را از نشانی ادارات معتبر دولتی از طریق تیلفون با سایر کارمندان ادارات انجام میدهند، باید توجه کنند که خلاف دستور قانون حرکت میکنند و هیچ قانونی فرقی میان شهروندان قایل نشده است. آنانی هم که چنین دستورهایی را صادر میکنند، باید بهخاطر داشته باشند که امروز و در عصر اطلاعات، هیچ اقدامی تا ابد دستهبندی شده و پنهان باقی نمیماند.
۸ صبح
