افغانستانبرگزیده های سایتتحلیلتیتر یکجهان

اعتماد به طالبان؛ خطای راهبردی و هزینه‌ای که ملت‌ها می‌پردازند

در سپهر سیاست منطقه‌ای، گاه تصمیم‌هایی اتخاذ می‌شود که نه‌تنها معطوف به منافع مقطعی دولت‌ها، بلکه تعیین‌کننده سرنوشت ملت‌ها برای دهه‌هاست. یکی از این تصمیم‌های پرمخاطره، اعتماد سیاسی و تلاش برای عادی‌سازی و مشروعیت‌بخشی به گروه ط.البان است؛ جریانی که کارنامه‌اش، چه در حافظه تاریخی ملت افغانستان و چه در تجربه امنیتی منطقه، آکنده از خشونت، بی‌ثباتی، نقض سیستماتیک حقوق بشر و تهدید مستقیم منافع همسایگان بوده است.

طالبان نه یک حکومت متعارف، بلکه یک پروژه ایدئولوژیک-نظامی است که از بدو پیدایش تا امروز، با منطق حذف، انحصار و زور تعریف شده است.

این گروه در هر دو دوره حاکمیت خود، نه‌تنها نتوانسته است نماینده اراده ملی افغانستان باشد، بلکه عملاً در برابر مفهوم ملت، دولت و قانون ایستاده است.
اعتماد به چنین ساختاری، نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه خطایی راهبردی و جبران‌ناپذیر است؛ خطایی که هزینه‌های آن تنها متوجه سیاستمداران نخواهد بود، بلکه مستقیماً بر دوش ملت‌ها سنگینی خواهد کرد.

برای ملت افغانستان، طالبان مترادف با فروپاشی امید، انسداد آینده و حذف سازمان‌یافته انسان از صحنه سیاست است. تعطیلی آموزش دختران، سرکوب اقوام و مذاهب، مهاجرت میلیونی نخبگان، فروپاشی اقتصاد و تبدیل کشور به کانون ناامنی مزمن، تنها بخشی از پیامدهای حاکمیت این گروه است. در چنین شرایطی، هرگونه تلاش برای عادی‌سازی ط.البان، به‌معنای نادیده گرفتن رنج یک ملت و مشروعیت‌بخشی به انکار سیستماتیک حقوق انسانی آنان است.

اما پیامدهای اعتماد به طالبان، محدود به داخل افغانستان نمی‌ماند. تجربه منطقه‌ای نشان داده است که طالبان حتی با نزدیک‌ترین حامیان تاریخی خود نیز وارد چرخه‌ای از تنش، بی‌اعتمادی و تقابل شده‌اند.
رابطه امروز طالبان با پاکستان ـ کشوری که سال‌ها به‌عنوان پدر معنوی و حامی اصلی این گروه شناخته می‌شد ـ خود گویاترین شاهد است. منازعات مرزی، ناامنی فزاینده، اختلافات امنیتی و اتهام‌زنی‌های متقابل، به‌روشنی نشان می‌دهد که ط.البان نه شریک قابل اعتماد است و نه بازیگری قابل مهار.

برای جمهوری اسلامی ایران، این تجربه تلخ، پیشینه‌ای عینی و پرهزینه دارد. فاجعه به شهادت رسیدن دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف، زخمی تاریخی است که هنوز در حافظه سیاسی دو ملت زنده است؛ رخدادی که نماد روشنی از بی‌پروایی طالبان نسبت به قواعد دیپلماسی، حقوق بین‌الملل و حرمت همسایگی بود.

در دو دهه جمهوریت نیز، ناامنی و تروریسمی که ریشه در تفکر طالبان و شبکه‌های هم‌پیمان آن داشت، بارها منافع ایران را به مخاطره انداخت و افغانستان را به یکی از کانون‌های بی‌ثباتی مزمن در پیرامون ایران بدل کرد.

افزون بر این، چالش‌های ساختاری چون بحران آب، مهاجرت گسترده، ناامنی مرزها، قاچاق و رشد اقتصادهای سیاه، همگی در سایه حاکمیت ط.البان تشدید شده‌اند. این مسائل، نه پرونده‌هایی مقطعی، بلکه بحران‌هایی راهبردی‌اند که مستقیماً امنیت ملی و ثبات اجتماعی ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

با این حال، پرسش کلیدی اینجاست: چرا جمهوری اسلامی ایران با وجود چنین پیشینه‌ای، رویکرد مماشات و تعامل حداقلی با ط.البان را در پیش گرفته است؟

واقعیت آن است که بخشی از این رویکرد، ریشه در ملاحظات واقع‌گرایانه سیاست خارجی دارد. فقدان یک آلترناتیو منسجم و قدرتمند در افغانستان، نگرانی از خلأ قدرت و گسترش ناامنی، ترس از نفوذ جریان‌های افراطی‌تر و مهارنشدنی، و تلاش برای مدیریت فوری پرونده‌هایی چون مرز، مهاجرت و آب، از جمله عواملی است که تهران را به سمت تعامل اضطراری با ط.البان سوق داده است. از منظر تصمیم‌گیران، طالبان به‌عنوان یک واقعیت موجود تلقی شده است که باید با آن کار کرد تا از بدتر شدن اوضاع جلوگیری شود.

افزون بر این، رقابت‌های ژئوپلیتیکی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، به‌ویژه در شرایط فشارهای بین‌المللی و تحریم‌ها، جمهوری اسلامی ایران را به سمت سیاست‌هایی سوق داده است که در آن، کاهش جبهه‌های تنش و مدیریت بحران‌های هم‌زمان، در اولویت قرار می‌گیرد. در چنین فضایی، افغانستانِ تحت سیطره طالبان، نه به‌عنوان یک شریک، بلکه به‌عنوان یک مسئله امنیتی که باید کنترل شود، مورد توجه قرار گرفته است.

اما مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ جایی که تعامل اضطراری به‌تدریج جای خود را به عادی‌سازی خطرناک می‌دهد و مدیریت بحران، ناخواسته به مشروعیت‌بخشی سیاسی منتهی می‌گردد. تجربه نشان داده است که ط.البان از هرگونه تعامل بدون شرط، نه برای اصلاح رفتار، بلکه برای تثبیت قدرت، حذف مخالفان و کسب مشروعیت منطقه‌ای بهره می‌برد.

این یادداشت، نه از موضع تقابل، بلکه از سر دغدغه و از منظر انسان‌دوستانه نوشته می‌شود. من به‌عنوان یک مهاجر افغانستانی که ایران را خانه دوم خود می‌دانم، با احترام به جایگاه تاریخی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، یادآوری می‌کنم که در معادلات بلندمدت، این ملت‌ها هستند که می‌مانند، نه گروه‌ها و حکومت‌های موقت طالبان خواهد آمد و خواهد رفت؛ اما ملت افغانستان با حافظه‌ای زخمی و تاریخی طولانی باقی خواهد ماند.
انتظار اخلاقی، تاریخی و راهبردی از جمهوری اسلامی ایران این است که به‌جای لغزیدن از تعامل ضروری به مشروعیت‌بخشی سیاسی، سیاست خود را بر مشروط‌سازی روابط، مطالبه‌گری حقوق ملت افغانستان و ایستادن در کنار مردم، نه حاکمان تحمیلی بنا کند.

دفاع از آموزش، حقوق اقوام و مذاهب، امنیت پایدار مرزها و کرامت انسانی، نه مداخله، بلکه سرمایه‌گذاری بلندمدت بر ثبات واقعی منطقه است.

تاریخ بارها نشان داده است که دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ملت‌ها می‌مانند. سیاستی که امروز ملت افغانستان را نادیده بگیرد، فردا با هزینه‌ای سنگین‌تر، ناگزیر از بازگشت به همین حقیقت خواهد شد. هنوز فرصت انتخاب درست وجود دارد؛ انتخاب میان ملت‌ها و گروه‌ها، میان ثبات پایدار و بحران مشروعیت‌یافته.

حسن اخلاقی بلخابی

خبرگزاری رشد

برچسب ها
نرخ اسعار خارجی نرخ اسعار خارجی در بدل پول افغانی
دکمه بازگشت به بالا
بستن