دوره گردهای سیاسی، عقبگراهای نظام ستیز

سیاست باید در راستای برنامههای مدون و استراتژی شفاف به پیش برده شود، جلسات مداوم و بی محتوا راه بجایی نمیبرد
روشهای منسوخ و نا به کار سیاسی با الهام گیری از زمان جنگهای داخلی، در زیر چتر جمهوریت شبیه به یک عنصر ضعیف و بی روح است که سیاستمدار را در امر به روز رسانی آن ترغیب میکند. افغانستان با قدامت دو دهه تجربه نوین سیاسی زیر پوشش دموکراسی مسیر جدیدی به سوی دنیای مدرن سیاست و تعاملات بین المللی را میپیماید، این در حالیست که قبل از این، جنگهای خونین داخلی و جدالهای بی رویه راهگشای انفعال سیاسی احزاب درگیر جنگ بود.
در آن زمان سیاستمداران افغان با روش ارعاب و قتل در صدد تثبیت جایگاه برتر بودند هر گروه و یا حزبی که دخیل در قضایای جنگهای داخلی بود با توسل به زور سر نیزه و میزان بیشتری از کشتار مردم، قدرت خود را به رخ دیگران میکشیدند و این روش زدن و کشتن ادامه داشت ولی اینکه هدف غایی و ثمره آن چه باشد به هیچکس معلوم نبود و در یک نبرد کور و بی هدف از کشتهها پشتهها میساختند.
بالاخره آن روزهای سخت و دشوار باعث گردید تا قاتلین حرفوی تر، قدرت را از چنگ آنان برباید و با شکست دادن تمام رقبای جنگهای داخلی، قدرت را به دست گیرند. طالبان در ابتدا با شعار صلح و اعمال حاکمیت اسلامی در این وادی گام گذاشت و کم کم رو به جنگهای مسلحانه آوردند و در نهایت جغرافیای افغانستان را با راه اندازی قتلهای بی شمار در اختیار گرفتند این هم گذشت و طالبان با همکاری قوای بین المللی شکست خورد و مجددا چهرههای جهادی با جریانهای فکری خلق و پرچم گرد هم آمدند و با پا در میانی جامعه جهانی جمهوریت کنونی شکل گرفت اوائل حکومت انتقالی سهم شایان و قابل توجهی به چهرههای جهاد و مقاومت در دستگاه و ساختار دولتی داده شد، هر کدام شان در درون ساختار جمهوریت به جایگاه ویژه و رویایی دست یافتند، ساختمانهای شیشهی و شهرکهای مجلل ساختند تا سرحد غضب زمینهای دولتی نیز به پیش رفتند با استفاده از موقف و مقام دولتی، بستهای ادارات تحت امر شان را نیز به معامله و فروش رسانیدند و همینطور هر یک از بندرهای تجارتی و سرحدات کشور که عایدات گمرکی و تجارتی قابل توجهی داشت به یکی از این چهرهها تعلق داشت. در آن زمان همه شان خوش و خندان بودند و ملت در بدر به مانند همیشه دنبال یک لقمه نان.
همه شاهد هستیم که هم اکنون مردم افغانستان و نظام آن، روزهای سختی را میپیماید ۹ ماه مذاکرات نفس گیر بر سر معامله جمهوریت و امارت، کمتر کسی در این وادی بی کسی در حفظ نظام صدا بلند کردند تا جایی که شاهد بودیم بعضی از سیاسمتداران با سکوت معنی دار تماشاچی سنگینی وزنه میان جمهوریت و امارت بودند که اگر امارت برنده شد با آنان همگام شوند و اگر جمهوریت برنده شد نیز جای پای شان درون نظام حفظ باشد، بعضی جریانهای دیگر از همان زمان با طالبان همصدا شده و ساز حکومت موقت و براندازی نظام را سر میدادند تا جایی که چند بار به خواستههای طالبان لبیک گفته و دعوت آنان را مبنی بر مذاکرات در مسکو پذیرفتند؛ اما در آنجا با رویهی توهین آمیز نمایندگان این گروه مواجه شدند؛ در مورد اینکه چرا این چهرهها دست به دامن طالبان شدند عوامل چندی را میتوان دخیل دانست که عمده ترین آن، فقدان هدف و استراتژی مشخص و نبود نظم درون ساختاری میباشد، در طول مدت حضور چنین احزاب در بدنه سیاست، هیچگاه یک راهبرد استراتژیک که چشم انداز روشن از آیندهی ثبات و امنیت کشور را بازگو نماید توسط آنان ترسیم نشده است؛ بلکه رویههای سیاسی کوتاه مدت، روزمرگی و مقطعی تعیین کننده خط مشیهای آنان بوده است؛ لذا با ارائه چنین تصویری از بازیهای سیاسی، انتظاری بیش از این نمیرفت که متکی به تشکیل ائتلافها و جلسات کوتاه مدت شوند، دو دهه حاکمیت دموکراسی حد اکثری در افغانستان ثابت ساخت که تنها تیمهایی میتوانند این نظام را با تمام ساز و برگ آن به مسیر درست هدایت کند که باورمندی به نظام مردم سالاری داشته باشند و مکانیسم ساختاری آن را با به کار گماردن متخصصین امور بارور سازند، چارچوبه نظام دموکراتیک که تمثیل کننده نمایندگی از مردم است باید با استخدام اشخاص متخصص و کار فهم شکل بگیرد تا درخت نظام، روز به روز تنومند تر از قبل گردد، اگر شایسته سالاری جای خودش را به وابسته سالاری داد و متخصصین دربار کنار زده شده و به جایش متملقین جاگزین گردید، قطعا چنین نظام، در کوتاه مدت از بار میافتد و ثمره مفید و قابل ملاحظهی برای شهروندان در قبال نخواهد داشت.
بنا بر این بزرگان کنونی که بعد از فروپاشی تکت انتخاباتی شان مکررا در صدد برگزاری جلسات هستند، رهسپار ولایات میگردند تا تصویری از قدرت شان را به رقیبان سیاسی نشان بدهند و ساز تحریم انتخابات و تشکیل حکومت موقت را در همسویی با طالبان سر میدهند باید این امر را در نظر داشته باشند که اگر بیشتر از این بخواهند به نظام صدمه وارد گردد چهرههای خودشان مخدوش و منزوی تر از قبل خواهد شد، این نظام بخشش و تحفهی شخص نیست که اشخاص بخواهند دامنه آن را برچینند؛ بلکه نظام موجود میراث خون هزاران شهید این مرز و بوم است که بخاطر حفظ آن در طول دو دهه جانهای شیرین شان را از دست داده اند؛ بنا بر این، پیشنهاد میگردد که هم اکنون نیز دیر نشده است و تکتهای موجود انتخاباتی آغوش شان به روی همدیگر پذیری باز است، بیایند در فضای مسالمت آمیز دست از نفاق و پراکندگی بردارند و این نظام و وطن را که خانه مشترک همهی افغانها است روی شانههای خود تا رسیدن به سر منزل مقصود حمل نمایند؛ اگر هم در چارچوبه نظام در کنار مردم نیپوندند، به حال مردم کدام تغییر منفی دست نمیدهد؛ بلکه همه با شور و اشتیاق بیشتر از قبل در انتخابات سهیم میشوند و در نتیجه، آراء اعلان گردیده و سرنوشت سیاسی برای پنج سال آینده رقم میخورد؛ بنا بر این در چنین حالت فقط این جمع و جماعت ضربه سیاسی را متحمل میشوند و وضعیت تا انتخابات بعدی کماکان سرجای خود محفوظ است.
منیژه حسینی/ رشد
