طول و عرض درد فرهنگی و بیماری اخلاقیِ ما

فقیر هستیم، قبول، گرگان منطقه و کرکسان بینالمللی آراممان نمیگذارند، قبول، اما واقعیت ژرفتتر و چالش مهمتر از همه آن است که درد ما درد اخلاقی است و بیماری ما بیماری فرهنگی. راه شکوفایی اخلاق نیز بداخلاقی نیست و اصلاح فرهنگ نیز با تهاجمات غیراخلاقی و ضدانسانی میسر نمیگردد.
جامعهای فاجعهبارتر از این نمیتوان یافت که معلم اخلاقش خود گرفتار بداخلاقی باشد و اصول اخلاقی را گزینشی و به میل خود یا ارباب سیاست به اقتضای شرایط مورد بهرهگیری قرار دهد. جامعهی سیاهروزتر از این نمیتوان یافت که سرانهی کتابخوانی آن حتی به اجبار در روز به یک ساعت نرسد، اما وراجی در فیسبوک، اینستاگرام، توییتر، تلگرام و… ساعتها وقت ما را تلف کند. بزرگترین آسیب نسل جوان ما آن است که کتابنخوانده وارد فیسبوک و توییتر گردیده است. قبل از آنکه چیزی را بیاموزیم، به دیگران آموزش میدهیم و به جایی آنکه صد تا بشنویم و یکی بگوییم، یکی را هم گوش نداده صد چیز مینویسیم، زمین را به آسمان میبافیم و از فلسفه تا حشرهشناسی، همه را حوزهی تخصص خود دانسته و قلمرو اظهار نظر خود میدانیم و برای سوء ظن و ایراد اتهام به هرکسی که دلمان بخواهد نیز هیچ چیزی جلودار مان نیست.
راه حل: بیشتر مطالعه کنیم، متنوع هم مطالعه کنیم و در یک حوزه و یک مدل کتاب هم نخوانیم، اسلامیات بخوانیم، کفریات بخوانیم، ادبیات بخوانیم، فلسفه بخوانیم، تئوریهای اجتماعی را مرور کنیم و در حوزههای گوناگون تلاش کنیم که چیزی بیاموزیم، اما کمتر بگوییم و بنویسیم، و اگر نوشتیم و گفتیم، سنجیده بگوییم، مسئولانه بنویسیم، از پیشداوری حتی الامکان پرهیز کنیم، انصاف و وجدان را هم در هر کنش کلامی خود قاضی قرار دهیم و هدف از نوشتن هم روشنگری باشد، نه دفاع از خود و ارضای شهوت خودپرستی و منیت.
از برکه ی محمد شفق خواتی
