نه تاکتیک بلدیم و نه استراتژی داریم

کسی در این شک ندارد که حمله به هوتل انترکانتیننتال کابل در پایگاههای گروههای تروریستی در پاکستان طراحی شده بود. در این هم تردیدی نیست که تروریستهای مجری این طرح، روزها این حمله را در تأسیسات آموزشیشان که در قلمرو پاکستان واقع است، مشق و تمرین کرده بودند. تأسیسات آموزشی، هستههای جلبوجذب، سوق و اداره و محل زندهگی رهبران گروه طالبان و دیگر همپیمانان آنان در پاکستان است. حتا اگر مقامهای امنیتی این موضوع را یادآوری هم نکنند، افکار عمومی در مورد آن میداند. اما سوال اصلی این است که ما چرا تاکتیک بلد نیستم و استراتژی نداریم؟
طالبان و گروههای تروریستی بر اساس «استراتژی قتل با هزار زخم» عمل میکنند. این استراتژی را استخبارات پاکستان دههها قبل طراحی کرده بود. سوزاندن کابل در قلب این استراتژی جا دارد. بر اساس این استراتژی باید کابل محاصره شود، آب و برقش قطع گردد و موج ترور و سبوتاژ این شهر را از پا درآورد. قبلاً متحدان ارتش پاکستان، به کابل «سکر» شلیک میکردند ولی حالا جای آن را حملههای انتحاری گرفته است. آنان میخواهند با حملههای انتحاری کابل را از پا در آورند، ناتو را به خروج از کشور وا دارند و اثری از نهاد دولت در جغرافیای افغانستان باقی نگذارند. این چیزی است که همه در مورد آن میدانند.
اما به نظر میرسد که افغانستان استراتژی ندارد. افسران و سربازان عادی نمیدانند که استراتژی تروریستها چگونه است و افغانستان در برابر آنچه استراتژی دارند. در شروع سال ۲۰۱۷ اعلام شد که ریاست جمهوری یک «برنامهی درازمدت امنیتی» طراحی کرده است که بر اساس آن باید ابتکار در میدان جنگ به دست نیروهای امنیتی افغانستان بیفتد، این نیروها حرفهایتر شوند و ساختار فرماندهی رهبری و کنترول نیروهای امنیتی، اصلاح گردد. هدف نهایی بر اساس این برنامه، وادارسازی طالبان به مذاکره و کنار گذاشتن خشونت اعلام شده است. اما حتا در این «برنامهی درازمدت» هم روشن نیست که ما بر اساس کدام استراتژی میخواهیم شرایط را به گونهای تغییر دهیم که طالبان پای میز مذاکره بیایند. حامیان استراتژیک افغانستان از جمله ایالات متحده استراتژی دارند. آنان استراتژی جنوب آسیایشان را اعلام کردهاند که بر اساس آن از نیروهای امنیتی ما حمایت استراتژیک میکنند، حملههای هوایی به هدف کشتن تروریستها اجرا میکنند و در مورد کاهش و افزایش نیرویهایشان بر مبنای واقعیتهای روی زمین تصمیم میگیرند. هدف نهایی آنان هم کشاندن طالبان پای میز مذاکره است. لازم بود و هست که افغانستان هم استراتژی میداشت و نکات عمدهی آن با استراتژی حامیان افغانستان همآهنگ میبود و کل افسران و سربازان ما در مورد آن میدانستند و بر اساس آن عمل میکردند. از جزییات آن برنامهی درازمدت هم بسیاریها چیزی نمیدانند.
اگر ما در برابر «استراتژی قتل با هزار زخم» یک استراتژی بدیل میداشتیم، بسیاری از کارها به سامان میبود. اما نیروهای امنیتی افغانستان نه تنها که استراتژی ندارند بلکه برخی از فرماندهان نیروهای امنیتی که بر مبنای تعلقات سیاسی و جناحی تعیین شدهاند، حتا تاکتیک هم بلد نیستند. اگر تاکتیک بلد میبودند از شکستهای امنیتی حتماً درس میگرفتند و دیگر به تروریستها مجال نمیدادند تا با استفاده از همان تاکتیکها دست به حمله بزنند. حملههای تروریستی به کانتیننتال و شفاخانهی ۴۰۰ بستر نشاندهندهی آن است که به لحاظ تاکتیکی ابتکار به دست تروریستها است. همآهنگیهای لازم هم میان نیروهای امنیتی وجود ندارد. تقویت رهبری در نیروهای امنیتی در کنار توسعهی نیروهای ویژه و مدرنسازی نیروی هوایی یکی از اولویتهای حکومت است. اما در عرصهی تقویت رهبری نیروهای امنیتی دستآوردها قابل ملاحظه نیست. برخی از فرماندهان و مدیران نیروهای به دلایل جناحی و سیاسی گماشته شدهاند و هیچ نوع مؤثریتی ندارند. بهای این وضعیت را مردم عام افغانستان میپردازند. شاید افغانستان در حال حاضر استراتژیست نداشته باشد ولی بیشتر کسانی که وظیفهی تاکتیکی دارند، چیزی از تکتیکهای نظامی نمیدانند.
در گذشته شکستهای امنیتی را با برجسته کردن کمبود منابع توجیه میکردند. اما امروز به لحاظ منابع نیروهای امنیتی کمبود جدی ندارند. از گلوله گرفته تا غذا و امکانات آموزشی در اختیار نیروهای امنیتی و فرماندهان آنان قرار دارد. منابعی که حالا در اختیار نیروهای امنیتی افغانستان است در طول تاریخ افغانستان وجود نداشته است. بنا بر این کمبود منابع نمیتواند توجیهگر شکستهای امنیتی باشد. سالانه پنج میلیارد دالر نیروهای امنیتی افغانستان مصرف میکنند. بودجهی گروههای تروریستی نصف این هم نیست. رهبران نظامی کشور باید بر مبنای همان نقشهی راهی که حکومت برای توسعهی نیروهای امنیتی طراحی کرده است در مشورت با مربیان بینالمللی یک استراتژی هم بسازند. اما این استراتژی زمانی میتواند تطبیق شود که در عزل و نصبهای نظامی تعهد و
تخصص معیار باشد، نه مصلحتهای جناحی.
نویسنده: فردوس
