اکرمی، قربانی قومی

اداره مبارزه با جرایم سنگین افغانستان، دو تن از اعضای ارشد شهرداری کابل را این هفته دستگیر کرد. در گزارش آمده است که این دو نفر به علت فساد اداری سنگین، دستگیر و مورد پیگرد قرار گرفتهاند.
راه مدنیت، در جستجو برای یافتن دلیل یا دلایل این فساد اداری سنگین با مسوولان اداره جرایم سنگین و البته مسوولان شهرداری کابل در تماس شد تا علت قضیه را دریابد. در همه این جستجوها، تنها دلیل ذکر شده، استخدام بیش از اندازه قومی، دلیلی بود که به دسترساش قرار گرفت.
اما اکرمی که بود؟ اکرمی معاون اداری و مالی شاروالی یا شهرداری کابل بود. متولد چنداول قدیمیترین محله کابل و از گروه اقلیت قزلباش که به عنوان یک مهندس خلاق در دوره آقای نواندیش به شهرداری کابل آمد و بعد از احد واحد؛ معاون دیگر این اداره که سرپرست شده بود به عنوان سرپرست شهرداری کابل مقرر شد. در دوره هشت ماهه سرپرستی او، زبالههای شهری سروسامان گرفتند. دو جاده مرکزی که شهر را به غرب کابل وصل میکردند افتتاح شد و در زمینه زیباسازی شهری برای اولین بار، کابل شاهد اقدامهای جدی بود. هیچ کس از رهگذران جوان و پیر کابل نبودند که اقدام شهرداری در آویختن دو ردیف پرچم نوزدهتایی افغانستان را بر پل کوته سنگی و ساختن گل و گیاه و پیادهرو و کتابچه قانون اساسی و بازسازی میدانهای شهری به شمول میدان مرکزی پشتونستان را به دیده تحسین نبیند.
سختگیری او در نسبت با قراردادیهای شاروالی که سرک سیلو را بد ساخته بودند و قیرشان را از سر کند تا دوباره کار کنند، مژده دورانی تازه در شاروالی بود که واسطهگری اربابان قدرت را به حداقل میرساند. شهری که توسط قومندانها و زورمندان در طی سالها چور و چپاول شده بود حالا از دست آنها خارج میشد و طبیعتن این خشم این گروه قدرتمند را بر میانگیخت. دو هفته قبل از روزی که او بر کنار شود یکی از مشاوران اداره امور که قبلن در شاروالی تاخت و تاز میکرد و هنوز دست دراز در آن دارد، در پیامی خصوصی به چند نفر از کارمندان ارشد شاروالی، خبر پس شدن او را داده بود. نه تنها این؛ بل خبر دستگیری او را نیز با شعف افشا کرده بود. جرم او چی بود؟ این که در مدت هشت ماه سرپرستیاش چندین نفر هزاره را به انبوه کارمندان شهرداری افزوده بود. و البته که این جرم سنگینی است!!!
۲
هیچ کس، اما فاروق وردک را به خاطر انبوه کردن وزارت معارف از وردکیها پرسان نکرده بود. کارمندان معارفی که نیم بیشتر آنها حتا مکتب را تمام نکرده بودند اما با همت استاد فاروق وردک و آقای مشاهد این غیرممکن ممکن شده بود. البته اسناد اداره اصلاحات اداری و شهکارهای آقای مشاهد در هفتههای آینده به طور کامل منتشر خواهد شد. کسی که شصت و چند نفر از قوم و خویشش را در شش سال به ادارههای مختلف گسیل کرده بود. عادیترین نمونهاش، زد و بندش با آقای وردک بود تا کارمندان خیالی و کامندان توخالی او را در قبال گسیل کردن خواهرزادههایش به عنوان اتشه معارف در خارج از کشور، قانونن وارد چوکات اداری دولت کند.
حتا هیچ کس، آقای وردک را به جرایم سنگین معرفی نکرد. با این که هم اداره سیگار و هم ادارههای مختلف افغانستان به شمول خود وزارت معارف، پرده از دزدیهای بیشمار او برداشته بود. از مکتبها و معلمهای خیالی و البته هشتصد و پنجاه میلیونی که هفته قبل سیگار افشا کرد. هیچ کس از آقای فاروق نپرسید که به جرایم سنگین پاسخ دهد، قصر رنگینش در کارته چهار را با کدام درآمد تجاری آباد کرده است. برای این که، همه در مقابل قانون با هم برابرند، اما بعضیها برابرترند.
۳
در دوره اعلاحضرت امانالله خان، نیم بیشتر کارمندان ارشد دولتی افغانستان به شمول وزارت مالیه و کارمندانش، هندو بودند. هیچ کس نگفته بود، چرا این همه هندو که حتا نیم درصد هم در افغانستان جمعیت ندارند کارمند ارشد دولتند. چرا که دولت در شکل درستش، یک نهاد خدمتگذار است. نهادی که کارمندانش، تنها برای چاکری مردم و خدمت به مردم وظیفه گرفتهاند. به این خاطر، هر کارمندی که توانایی داشته باشد قوم و ریشه نژادیاش، قلمداد نمیشود. اما در روزگار جدید، که دولت بنگاهی برای غارت و دزدی است، به تبع، تعداد اعضای قومی در آن مهم شمرده میشود. چون به همان اندازه که کارمندان یک قوم در دولت زیاد باشد میزان بهرهمندی قومی از غارت ملی افزایش مییابد. طبیعتن تخصص آدمها هم هیچ اهمیتی ندارند.
۴
هزارهها در طول سالهای گذشته، با کمترین امکانات ممکن درس خواندهاند. نه مثل مناطق جنوب و شمال، کشت و تجارت مواد مخدر داشتهاند و نه مثل گروهی دیگر دستشان در سفره غارت ملی دراز بوده است. با پول دهقانی و کارگری درس خواندهاند. در دانشگاهی که سی سال قبل سه محصل هزاره داشته است امروز سه هزار محصل هزاره دارد. بیش از هشت هزار نفر محصل در اروپا و امریکا پرورده و البته لازم به ذکر نیست که به چه قیمتی این درجه از تحصیل فراهم آمده است. حال باید سهمیه قومی در نظر گرفته شود و یک نفر نامتخصص به خاطر سهمیه قومی باید پستهای تخصصی را اشغال کند!!! سهمیه قومی باید رعایت شود. حالا یکی نیست بپرسد با حساب همین سهمیه قومی، به نسبت ترکیب جمعیتی هزارهها، چند درصد کارمندان دولتی هزارهاند؟ دو درصد؟ سه در صد؟ یا کمتر؟
۵
شاروالی ادارهیی جنجالی و به شدت تخصصی است. در همه سالهای گذشته، کمترین کار در آن انجام شده وگرنه وضع شهر کابل با این همه درآمد نباید چنین باشد. یافتههای راه مدنیت نشان میدهد که تنها در بخش تنظیف شاروالی، کسی به نام حبیبی ده سال است، مسوول است. نتیجه آن، چتلی بی حد و حصر شهر و انباشته شدن شهر از زباله است. هیچ کدام از پنج شاروال قبلی نتوانستند به علت نفوذ او در بدنه دولت و امپراتوری مالی او را برکنار کنند. یافتههای ما نشان میدهد که این اداره پنجصد کارگر خیالی دارد. و تنها در دو سال گذشته، هشتاد عدد تایر موتر را به بازار سیاه فروخته است. موترهای زباله، در دو سال گذشته، چندین بار خریداری شدهاند و از چارصد هزار بودیجه آگاهی عامه ماهیانه آن، تنها صد و پنجاه هزار افغانی مصرف واقعی شده است. گزارش مفصل راه مدنیت درباره بخش تنظیف و دیگر ریاستهای شاروالی کابل در هفتههای آینده خواهیم خواند. اما امروز آنچه بیش از همه اهمیت دارد، محبوس شدن، سرپرستی به نام اکرمی است که هیچ یک از قومندانها و جنگسالاران او را حمایت نمیکنند. چون نه هزاره است نه پشتون، نه تاجیک و نه ازبیک و وای به حال کسی که در این مملکت متعلق به یکی از این چهار گروه قومی نباشد. البته اگر از این اقوام باشد و در دایره چاکران، رهبران و قومندانهای قومی نباشد نیز در درجه بعد، باید، باید و باید، از این مملکت بار سفر را ببندد.
نوشته شده توسط متین بهادری
