بنیادهای انگیزه جنگ مذهبی در قاموس طالبان
طالِبان یک گروه مسلح سلفی است که با هدف سرنگونی نظام سیاسی فعلی افغانستان و برپایی امارت اسلامی میجنگد، اندیشه و رفتار طالبان بر تفسیر سنتی و بدون نرمش از شریعت اسلام (دیوبندی، سلفی و وهابی) و مقررات سختگیرانه قبیلهای استوار است.

حضور سه دههی طالبان در فرایند مسائل سیاسی افغانستان بیش از هر زمان دیگر این گروه را به گفتمان غالب ” چالش ملی ” در افغانستان مبدل ساخته است؛ چنانچه طی سه دهه حضور آنان در کارزارهای سیاسی، اعم از زمان حاکمیت شان تا شکست آنان و رو آوردن به جنگهای پارتیزانی، دهها هزار افغان از نژادها و عقاید مختلف شکار تیر بیرحمانهی آنان گردید، قتل و خونریزیهای بی وقفه در فرهنگ طالبان رابطه تنگاتنگ با متغییر ” عقیده ” که بر گرفته از آموزههای مدارس افراطی در آن سوی مرز میباشد پیوند دارد، این گروه در سال ۱۳۷۳ توسط دولت و گروههای بنیادگرای پاکستان و حمایت عربستان، با بدنه ملایان و طالبهای عمدتا جنوب افغانستان در مدارس مناطق مرزی کشور پاکستان بوجود آمد.
طالِبان یک گروه مسلح سلفی است که با هدف سرنگونی نظام سیاسی فعلی افغانستان و برپایی امارت اسلامی میجنگد، اندیشه و رفتار طالبان بر تفسیر سنتی و بدون نرمش از شریعت اسلام (دیوبندی، سلفی و وهابی) و مقررات سختگیرانه قبیلهای استوار است. در زمان حکومت این گروه بین سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ شیعیان افغانستان محدودیت، فشار و سرکوب شدیدی را تجربه کردند.
مسابقه سران و فرماندهان گروههای مجاهدین پس از سقوط دولت نجیبالله در سال ۱۳۷۱ برای تلاش در ورود انحصاری و سریع به کابل و بدست گرفتن مناطق مهم و سلاحهای سنگین، باعث شد که اختلافات به درگیریهای شدید، جنایات بسیار و ویران ساختن کابل و شهرهای بزرگ انجامد.
رونق اقتصادی، ثبات اجتماعی و امنیت همگانی در دوره دولت مجاهدین از بین رفت، روند کمشتاب توسعه متوقف شد، فساد، زورگویی و اعمال خلاف قانون رواج بیشتر یافت؛ اینگونه بود که افکار عمومی به سمت ظهور عامل قوی برای توقف و جبران نابسامانیهای عملکرد مجاهدین متمایل شد، ناشناخته بودن طالبان باعث شد که تصور عمومی بر متفاوت بودن و بهتر بودن این گروه شکل گیرد.
نوع عقیده و باور آنان با خوانش و قرائت سختگیرانه از اوایل اسلام میباشد، در ایالات و مناطق مرزی پاکستان بخصوص در پشاور و کویته، مدارسی با گرایشهای سلفی موجود اند که در این مدارس فقط برخی متون مذهبی با تفسیر و دیدگاه مکتب دیوبندی (هند) تدریس میشود که دیدگاهها و فعالیتهای مشترک با سلفیه و وهابیت دارد، پس از ورود مهاجرین افغانستانی به این مناطق، تعداد قابل توجهی از جوانان، جذب این مراکز شدند و نیز، بر تعداد این مدارس افزوده گشت و در فضای قبیلهای، روستایی یا اردوگاهی همراه با فقر و محیط بسته تربیت شده بودند، در این مراکز بارها گفته میشد که مجاهدین و شیعیان، فاسد و خارج از دین هستند و خارجیها نیز نیروهای شیطانی معرفی میشدند؛ سپس با تحریک و تشویق طلبهها به جهاد، وظیفه دینی برای پاکسازی افغانستان و یادآوری تعصب قومی، آنان را مسلح و سازماندهی کرده و به افغانستان گسیل داشتند.
مبانی اندیشه طالبان، ناشی از مکتب دیوبندی هند و سلفیه است که دورههای آغازین و میانی اسلام را دوران طلایی، و دور از هرگونه خطا و نقد میداند. به نظر آنان این دوره نزدیکترین و شبیهترین مشخصات زندگی اسلامی را داشته، و باید نظام زندگی کنونی مسلمانان نیز به آن دوره برگردد.
طالبان برای پیشبرد اهداف خود میکوشید با اعمال سیاستهای خشن و جانبگرایانه نسبت به شیعیان به قلمرو خود بیافزایند، وقتیکه در نبردهای مسلحانه موفق به تسلیمی مناطق شیعه نشین نشدند با وضع فشار تحریم اقتصادی در صدد تسلیمی آنان شدند، این فشارها به مدت ۱۵ ماه دوام آورد، مردم بر اثر نبود مواد خوراکی دچار معضلات شدید گردیدند، بسیاریها به اثر فقر تلف شدند، تعدادی هم به اثر سوء تغذی معیوب گردیدند، تا زمانی که منجر به سقوط بامیان گردید بسیاری از مردم این ولایت بر اثر شلیک مستقیم آنان قتل عام گردیدند، کل قضیه همین نبود مزار شریف هم در سال ۱۳۷۷ به دست طالبان افتاد، نسلکشی هزارهها و اقوام دیگر شروع شد، بیشتر آنان هنگام کشته شدن، شکنجه میشدند، فرماندهان ارشد طالبان به طور رسمی اعلام کردند که شیعیان کافرند و باید نابود شوند.
در زمان حاکمیت این گروه، شیعیان افغانستان از حق تردد و حیات برخوردار نبودند، مسافرینی از این قشر که به هدف تأمین نفقه خانواده و عیال شان قصد سفر به ایران و پاکستان را مینمودند، به راحتی نمیتوانستند از ایست بازرسی آنان که مختص شیعه شناسی ایجاد گردیده بود بگذرند، در منطقه شاهجوی ولایت زابل ایستگاه مرگ معروف به ” کندی پشت ” قتلگاه مسافرین اهل تشییع بود که هم اکنون نیز خاطرات تلخ آن در اذهان اکثریت مردم زنده است، در حال حاضر نیز در رفتار خشونتآمیز این گروه با شیعیان هیچ تغییری دیده نشده است، و آمارها نشان میدهد تلفات و هزینههای حملات طالبان گاهی برای شیعیان سنگینتر بوده است؛ البته پس از شروع فعالیت داعش در افغانستان و انجام عملیاتهای تروریستی و جنایت به خصوص علیه شیعیان، طالبان در چند بیانیه این حملات را محکوم کرده، و کوشیده است که خود را از حملات عمدی به شیعیان و با انگیزه تعصب مذهبی و نژادی دور نشان دهد.
با توجه به اعتقادات و مبانی فکری آنان که برگرفته از سلفیت وهابی و دیوبندی است این گروه هیچگاه نمیتواند تحت چتر همپذیری مذهبی در جامعه کثرت گرا زندگی نمایند، چون باورها و اعتقاداتی که در مدارس آن سوی مرز به آنان تزریق شده است چنین اجازه را به این گروه نمیدهد، هر چند از لحاظ سیاسی، خود را همپذیر و خالی از عصبیتها به نمایش میگذارند؛ این گروه بر وفق آموختههای شان بقای خود را در حذف و دشمنی با سائر مذاهب و عقاید پنداشته خود را مکلف به برتری و حاکمیت در افغانستان میدانند، با توجه به دشمنی ذاتی این گروه با سائر مذاهب، حتی علمای میانه رو حنفی را که دانش آموختهی الازهر میباشند و با نگرش دیوبندی و سلفی گری در قبال دین و مذهب موافق نیستند نیز گمراه پنداشته و در صدد حذف و یا همسویی آنان با عقاید خود شان میباشند؛ بنا بر این، اگر این گروه از هر مجرای به ظاهر انعطاف پذیر در صدد تحکیم پایههای حاکمیت شان باشند، دشمنی عقیدتی شان با سائر عقاید و مذاهب هیچگاه از میان نخواهد رفت و بر اساس اعتقادات و مبانی باورهای شان که آمیخته از سنت قبیلوی و اسلام سلفی میباشد اجازهی همپذیری با سائر عقاید را ندارند.
