
داکتر عبدالله عبدالله از جنجالیترین چهرههای سیاسی دو دهه اخیر است که همواره جهت چسپیدن به بدنهی قدرت، جنجال و سر و صداهای زیادی راه انداخته است، اینبار که احتمالا آخرین بار رقابتهای انتخاباتی وی بود، همانند دفعهی قبل متمسک به جنجال و هرج و مرج گردید.
وی کابینهی مستقل در عرض کابینه آقای غنی اعلان نمود و ادعا داشت که خودش برندهی رقابتهای انتخاباتی است و مستقلانه زعامت امور کشور را به پیش خواهد برد، تشریفات و پرسنل اش را تشکیلات نیمهرسمی بخشیده بود معرفی والی و وزرا را یدک میکشید، بی صبرانه ندای خدمتگزاری سر میداد و به زعم خودش نگران آیندهی سیاسی مردم افغانستان بود؛ اما بعد از گذشت چند مدت، ایشان یکباره از داعیه اش دست برداشت و مطابق به پیشنهاد آقای غنی و هیات میانجی، ریاست شورای عالی مصالحه با سهم گیری پنجاه فیصد قدرت را پذیرفت.
اکنون که بیشتر از یکماه از حضور ایشان در بدنهی قدرت میگذرد، ایشان هنوز موفق نشده است سهم پنجاه فیصد وزرا اش را به رییس جمهور و پارلمان معرفی نماید، آقای عبدالله با امتیاز دستیابی به نصف قدرت، هم اکنون در یک سردرگمی مفرط به سر میبرد با اینکه وی در آوان انتخابات شعار خدمت به مردم اش رنگین تر از هر زمان دیگر است و خود را به عنوان نماینده بلامنازع مردم افغانستان به معرفی میگیرد؛ اما هنگامی که به این مهم دست یافت، شعارهای همیشگی اش خاموش میشود و یاد آوری از چالشها و مشکلات مردم افغانستان نیز تا انتخابات بعدی فروکش میکند، هم اکنون که آقای غنی وزرای مربوط به خودش را درون ساختار جا بجا نموده است و عنقریب جهت رای اعتماد به پارلمان معرفی میشوند؛ وزارتخانه های مربوط به تیم عبدالله عبدالله بلاتکلیف است و ایشان تا هنوز موفق نگردیده اند تا نهادهای دولتی را از حالت سرپرستی رمق تازهی بخشند، تشتت و پراکندگی در میان اردوگاه مربوط به تیم (نماینده ملت) که در راس آن آقای عبدالله قرار دارد در اوج است، بسیاری اشخاصی که متحد ایشان بودند هر کدام چندین وزارت ادعا دارد، این در حالیست که سهم تیم سیاسی ایشان ۱۳ وزارت است که اگر به هرکدام یک وزارت هم توزیع شود با توجه به ترافیک سنگین متحدین اش بازهم کم میآورد، این در حالیست که بلاتکلیفی ساختار دولت و درماندگی مردم، دو مقولهی جدی به حساب میآید که عمق خطر را هر روز تشدید مینماید از جانب دیگر پدیدهی تحقق صلح و مهار کرونا از دیگر موارد عمده است که بخش عظیم پتانسیل و انرژی دولت را به خود معطوف داشته است که اگر متحدانه و یکپارچه در راستای مهار این امور همدلی به وجود نیاید احتمال سقوط افغانستان به قعر تاریخ قابل پیشبینی است، با این حالت، دار و دسته ایشان تا کنون به دغدغهی دستیابی به امتیاز بیشتر دولتی را در سر میپرورانند آنهم فارغ از یک برنامه و استراتژی جامع که در سطح کلان بتوانند دستاورد قابل ملاحظه برای مردم داشته باشند.
با اینکه آقای عبدالله و اطرافیان اش طی ۲۰ سال گذشته در بدنهی حکومت با دست باز و بلامانع سهم داشتند و از همین امتیازات توانستند به بلند منزلها، شهرکها و قصرهای مجلل دست یابند که چندین نسل شان به لحاظ امکانات مادی بی نیاز شدند؛ اما در کنار این امتیازات شخصی، اثر محسوسی از دستاوردهای ۲۰ساله در امر زیربنایی و رسیدگی به امور مردمی مشاهده نمیشود، لذا هم اکنون که بی نیاز از امکانات مادی شده اند وقت اش است تا گسترهی دیدشان در افق تاریخ را وسعت بخشیده و در صدد جبران کاستی های قبلی شان فارغ از امتیازات شخصی به امور زیربنایی و دولتسازی پیشگام شوند.
تجربه کشورهای پسامنازعه ثابت ساخته است که اگر زعمای سیاسی چنین کشورها افق دید شان را در سطح کلان به زیربناها متمرکز سازند مدت زیادی طول نمیکشد که چنین دولت_کشوردر سطح عموم میتوانند به رفاه و آسایش جمعی دست یابند؛ بنا بر این جبران ناکامیهای گذشته صرفا در قاموس از خود گذری و وسعت دیدگاه تحقق مییابد اگر چنین نباشد ناکامی پشت ناکامی چنین اشخاص در تاریخ درج میگردد و نسل آینده در قبال چنین خودخواهی ها قضاوت خواهند نمود، چنانچه که آقای عبدالله و همقطاران اش اینبار نیز در حال تحویل دهی کارنامه ناکامی شان به ملت هستند.
