در روز دوم اسد فقط جان خود را کشیدند؟

حادثه دوم اسد ابعاد مختلف دارد، این نوشته فقط به یک پرسش در مورد روز دوم اسد مىپردازد و آن هم اینکه آیا مدیران تظاهرات از وقوع احتمالى انفجار خبر داشتند و مردم را در جریان نگذاشتند و فقط جان خود را کشیدند و یا نه؟ من در اینجا چشمدید افراد و مستندات را در قالب شمارهبندى بحث مىکنم:
١- روز دوشنبه در مصلاى رهبر شهید جنازه شهید عبدالعزیز رحیمى آورده مىشود. انجنیر عباس نویان، معلم عزیز رویش، احمد بهزاد، کاکا و پسر کاکاى شهید هم حضور دارند. بهزاد بعد از فاتحه خواندن بالاى جنازه، شروع به سخن گفتن مىکند که ما خون شهداء را بىجواب نمىگذاریم و مسائلى از این قبیل. کاکاى شهید با عصبانیت مىگوید آقاى بهزاد بس کن؛ ما توان گرفتن خون شهداى خود را نداریم. این شهید ماسترى داشت و سرمایه خانواده ما بود. بهزاد گریه مىکند و پدر خانواده را به آغوش مىکشد. بعد پسر کاکاى شهید رحیمى، بهزاد را مورد پرسش قرار مىدهد. مىگوید من با شهید رحیمى بودم در آنجا پیش از این که شما از صحنه بیرون بروید و شهید عبدالعزیز شهید شود، کسى در گوش شما چیزى گفت. او چه گفت و کى بود؟ بهزاد نام کسى را مىگیرد و مىگوید که گفت وقت نماز شده و برویم نماز بخوانیم و من هم گفتم خوب است، چه چیزى بهتر از نماز. (براى دیدن عکسها از این مجلس و گفتگو به قسمت کامنت مراجعه کنید).
٢- ساعت در حدود یک و چهل دقیقه است. داوود ناجى و داکتر جعفر مهدوى در چوک دهمزنگ نزدیک پست خانه در سایه یک دکان ایستادهاند. دقایقى بعد عارف رحمانى سرمىرسد. در همان لحظات احمد بهزاد هم مىآید. گویا با تماس قبلى وعده ملاقات دارند. بهزاد با صداى بلند خطاب به مردم عادى اطرافشان مى گوید که دوستان لطفا ده دقیقه ما را وقت بدهید. بعد بادیگاردهاى آنها جمعیت را پنج مترى به عقب مىراند. جلسه شان به دور از مردم چند دقیقه اى دوام مىکند که مردى با ظاهر غیرهزاره با سر و وضع مرتب و دریشى کرده به جمع بهزاد، ناجى، جعفر مهدوى و عارف رحمانى مىپیوندد و گویا کار واجبى به بهزاد دارد. چند کلمهاى با بهزاد درگوشى حرف مىزند و بهزاد و دوستانش آماده حرکت مىشوند. مردى از تظاهراتگران مىخواهد با بهزاد صحبت کند که بهزاد در حالتى بىتوجهى و به دور از ادب به او اجازه حرف زدن نمىدهد. همان مرد تازه به میدان آمده با ظاهر غیرهزاره به آن مرد مىگوید که بگذارید بهزاد صاحب نماز خواندن برود و بعد از نماز.
ناجى، عارف رحمانى، جعفر مهدوى و بهزاد با عجله پراکنده مىشوند و هر کس به طرفى مىروند و از محل تجمعشان دور مىشوند و چند دقیقه بعد انفجار اول صورت مىگیرد. (راوى این بخش بخاطر مشکوک بودن تمام وضعیت از خارج شدن آقاى بهزاد از صحنه فیلم گرفته است. براى دیدن ویدیو به بخش کامنت مراجعه کنید.)
٣- معلم عزیز رویش نیز در جریان احتمال حمله انتحارى قرار داده مىشود. با بهزاد این مسأله را در میان مىگذارد، اما بهزاد مىگوید این را به مردم نگویید، اگر مردم پراکنده شدند، دیگر جمع نمىتوانیم. (راوى این یکى از معلمان لیسه معرفت است.)
با توجه به روایتهاى بالا روشن شدن چند نکته مهم است: اول نماز خواندن در ساعت دو و نیم، دوم شخصى که حامل پیام بوده است، چه کسى بوده و چه پیامى را آورده است و سوم هم این که رهبران تظاهرات چرا سریع و باعجله نقطه ثقل انفجار را ترک کردند، بدون اینکه مردم را در جریان بگذارند.
شخصى که حامل پیام براى آقاى بهزاد و دوستانش بوده است، سید باقر کاظمى نام دارد. او از خانواده شهید مصطفى کاظمى است. اخیرا در مجلس فاتحه آقاى انورى مجرى مجلس بوده است. سابقه کار در تلویزیون تمدن و طلوع به عنوان مجرى دارد. فعلا رئیس بخش ادارى دانشگاه دنیا یونیورسیتى مىباشد. علاوه بر اینها گفته شده است که آدم پیچیده و با روابط چندگانه است. اولین بار رمز وقت نماز شدن را هم باقر کاظمى به زبان آورده است تا بهانهاى براى بیرون رفتن آقاى بهزاد از بین جمعیت شود. به صورت روشن نماز یک بهانه بوده است، وگرنه در این مجموعه نماز خواندن خیلى اهمیت ندارد، مخصوصا ساعت دو و نیم بعد از ظهر که نه وقت قضاى نماز است و نه وقت فضیلت آن. اینکه یک نفر تازه به جمع پیوسته هم به آقاى بهزاد ساعت دو و نیم بعد از ظهر یادآورى کند که نماز بخواند هم با عقل سازگار نیست. دیگر اینکه براى نماز چرا همه باهم طرف مسجد نمىروند که هر کدام جداگانه با عجله به طرفى پراکنده مىشود؟
نکته دیگر در مورد حضور سید باقر کاظمى این است که اگر او در بیرون شدن رهبران جنبش از صحنه خطر نقش داشته، او یک پیک ناآشنا و از قبل معرفى ناشده نبوده است. او فقط با چند کلمه درگوشى و با بهانه نماز خواندن، اعضاى رهبرى تظاهرات را در فرصت کم قانع و از صحنه پراکنده مىکند و به بیرون مىفرستد. اگر او قبلا در ارتباط هماهنگى شده نمىبود، آیا چنان رفتارى با چنان سرعت عمل معقول به نظر مىرسد؟
اگر سید باقر کاظمى حامل پیامى در ارتباط با حمله انتحارى احتمالى بوده است، شاید رهبران از این خاطر مردم را در جریان قرار ندادند که بر اساس روایت یکى از معلمان مدرسه معرفت به نقل قول از بهزاد اگر مردم پراکنده شوند، دیگر جمع نمىتوانیم. شاید در ذهن بهزاد جمع کردن مردم براى تداوم تحصن پررنگتر بوده است تا حمله انتحارى و پیامدهاى آن؛ اما خودشان شاید بخاطر رعایت کردن جانب احتیاط از میان مردم بیرون شدهاند. (عکس هاى آقاى سید باقر کاظمى در بخش کامنت آمده است.)
علاوه بر ناجى، بهزاد، جعفر مهدوى و عارف رحمانى، سید باقر کاظمى هم چهره مهم در درک فاجعه دوم اسد است.
نکته جالب دیگر هم این است که در جلسه آن لحظات آخر ذوالفقار امید، ریحانه آزاد، لیلا محمدى، اصغر سروش، معلم عزیز و رحمان رحمانى نبودهاند. گویا این چهار نفر یک فراکسیون در درون اعضاى باقى مانده جنبش هستند.
یک احتمال دیگر این است که سید باقر کاظمى حامل پیام خاص دیگر بوده است و او تصادفا در آن موقع برابر شده است و منبع اطلاعات بهزاد کس دیگرى بوده و آقاى کاظمى در پراکنده شدن و از صحنه بیرون رفتن رهبران جنبش نقش نداشته است.
از برگه جعفر عطایی
