دلاور از حذف زنان در توافق دوحه دفاع کرد؛ آموزش دختران همچنان ممنوع
شهابالدین دلاور، از مذاکرهکنندگان ارشد طالبان با امریکا در دوحه، میگوید واژه «زن» در توافقنامه دوحه ذکر نشده است. او همزمان از ادامه ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم دفاع کرده و سختگیری طالبان در برابر زنان را به روایتهای افغانی و پشتونی نسبت داده است.

به گزارش خبرگزاری رشد؛ شهابالدین دلاور، رئیس جمعیت هلال احمر افغانی تحت کنترول طالبان و عضو پیشین هیئت مذاکرهکننده این گروه با امریکا، در گفتوگو با تلویزیون شمشاد گفته است که واژه زن از آغاز تا پایان توافقنامه دوحه ذکر نشده است.
دلاور در توضیح این موضوع گفته است: پشتونها و افغانها در مسأله زنان آنقدر سختگیر هستند که نام زن را در نشستها نمیگیرند؛ ما چگونه میتوانستیم این موضوع را با امریکاییها مطرح کنیم.
او در بخش دیگری از این گفتوگو، از فرمان هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، درباره ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم دفاع کرده و گفته است که این محدودیت تا امر ثانی ادامه خواهد یافت.
این موضعگیری در حالی مطرح میشود که میلیونها دختر در افغانستان از ادامه آموزش متوسطه و عالی محروم ماندهاند.
اظهارات تازه دلاور با سخنان پیشین او تفاوت دارد. براساس گزارشهای منتشرشده، او در جریان مذاکرات دوحه گفته بود که زنان حق دارند تا سطح دکترا تحصیل کنند و کار کنند و طالبان به این حقوق متعهد خواهند بود. او در سالهای بعد نیز از احتمال لغو محدودیتهای آموزشی دختران ابراز امیدواری کرده بود.
توافقنامه دوحه در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ میان امریکا و طالبان امضا شد. این توافق بر خروج نیروهای امریکایی و خارجی، تعهدات امنیتی طالبان و زمینهسازی برای مذاکرات بینالافغانی تمرکز داشت؛ اما در متن آن، تعهد مشخص و قابل سنجشی از سوی طالبان برای تضمین حقوق زنان و حفظ دستاوردهای قانون اساسی افغانستان درج نشده بود.
پژوهش منتشرشده درمجله علمی «فصلنامه مطالعات جهانی» نیز نبود تعهد مشخص درباره حقوق زنان و کنارماندن آنان از بخش مهمی از روند صلح را از کاستیهای اساسی توافق ارزیابی کرده است.
اظهارات دلاور بار دیگر نشان میدهد که حقوق زنان در روند توافق دوحه جایگاه روشنی نداشت و پس از بازگشت طالبان به قدرت، به یکی از قربانیان اصلی سیاستهای این گروه تبدیل شد.
نسبتدادن محدودیتها به فرهنگ افغانی و پشتونی نیز پرسشبرانگیز است؛ زیرا این روایت، مسئولیت تصمیمهای سیاسی و فرمانهای مشخص طالبان را به فرهنگ عمومی افغانستان پیوند میدهد، در حالی که زنان افغان پیش از تسلط این گروه در مکاتب، دانشگاهها و ادارههای دولتی حضور داشتند.
نکته مهمتر، دفاع دلاور از ادامه ممنوعیت آموزش دختران است؛ موضعی که با اظهارات پیشین او درباره حق تحصیل و کار زنان در تضاد قرار میگیرد.
در نتیجه، پرسش اساسی این است که آیا محرومیت میلیونها دختر از آموزش، واقعاً یک ضرورت فرهنگی است یا نتیجه تصمیمهای سیاسی و ایدیولوژیک رهبری طالبان؟
در هر دو حالت، نبود نام زنان در توافقنامه دوحه نمیتواند توجیهی برای محرومکردن آنان از حق آموزش، کار و مشارکت در جامعه باشد.
