دیپلوماسی فرصتسوز همسایه؛ چرا نمایندگان ناکارآمد ایران، افغانستان را به میدان معامله تبدیل کردهاند؟
ما افغانستانیها بهخوبی میدانیم که افغانستان و ایران با تاریخ، زبان، فرهنگ و دین مشترک به هم پیوند خوردهاند و امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند دیپلوماسی پویا و مبتنی بر منافع مشترک هستیم. اما بر اساس گزارش منتشرشده در کانال «کابلنامه»، شاهد تصمیمهای عجولانهای هستیم؛ نظیر پیشنهاد اخیر «محمدرضا بهرامی» در نشست فرمت مسکو مبنی بر انتقال گروه تیتیپی به ایران در ازای رسمیتبخشی به طالبان.

به گزارش خبرگزاری رشد؛این پیشنهاد نهتنها بحران افغانستان را کاهش نمیدهد، بلکه خطر گسترش ناامنی در منطقه را افزایش میدهد و نشان از تلاش برای ثبت یک دستاورد سیاسی پوشالی دارد؛ دستاوردی که بهای آن را مردم افغانستان و کشورهای همسایه خواهند پرداخت.
هم رسمیت دادن به طالبان برای منطقه منشأ خطر است و هم انتقال تی تی پی به ایران، خطر توسعه تروریزم را افزايش میدهد.
اکنون پرسش مهم این است که چرا چنین تصمیمات خطیری درباره سرنوشت افغانستان و منطقه توسط افرادی گرفته میشود که سابقه قابل دفاعی در رابطه با تحولاتافغانستان ندارند و گویا که درک عمیقی از پیچیدگیهای جامعه افغانستان هم ندارند.
ایران دارای دهها و بلکه صدها شخصیت وزین، سیاسی، خبره، افغانستانشناس و دیپلومات متبحر در حوزههای حقوق، تجارت و علوم سیاسی است؛ کسانی که سالها در افغانستان زیستهاند و بهخوبی میدانند افغانستان یکپارچه نیست و دارای بافتهای قومی و مذهبی حساسی است و تأمین منافع ایران و افغانستان، نیازمند درک درست این حساسیت هاست.
متأسفانه در سالهای اخیر، نمایندگانی به این حوزه فرستاده شدهاند که حتی زبان فارسی را اولویت خود نمیدانند و درک درستی از اشتراکات فرهنگی دو ملت ندارند.
دیپلوماسیای که نتواند با بدنه اجتماعی و اقوام مختلف افغانستان، از تاجیک و ازبیک گرفته تا هزاره و پشتون، ارتباط بگیرد، محکوم به شکست است.
مردم افغانستان به نمایندگانی از کشورهای همسایه نیاز دارند که واقعیتهای زبانی، مذهبی و فرهنگی اکشورمان را بهدرستی درک کنند و بتوانند اعتماد جامعه افغانستان را جلب نمایند.
نگاهی به عملکرد چهرههای کنونی نشان میدهد که هیچکدام گزینه مناسبی برای این حوزه نبودهاند. نه «محمدرضا بهرامی» توان لازم را داشته است و نه «حسن مرتضوی»، معاون فعلی، توانایی مدیریت این پرونده حساس را دارد. هر دو در این حوزه ناکارآمد عمل کردهاند.
مرتضوی در طول دوران مسئولیتش نتوانست در قبال بستهشدن مراکز فرهنگی و مردمی مهمی چون «خاتم النبیین»، «تمدن»، «راه فردا» و «صدای افغان»، و نیز محدودیتها و فشارهای مرتبط با «خاتم الانبیا»، «شهرک امید سبز» و «نوآباد غزنی» از این نهادها و مراکز دفاع کند یا مانع این روند شود. او با سکوت و انفعال خود، زمینه را برای کاهش سرمایههای اجتماعی و ایجاد بیاعتمادی فراهم کرد. نتیجه عملکرد چنین افرادی برای مردم افغانستان، صرفاً بیعملی و از دست رفتن فرصتها بوده است.
این در حالی است که افغانستان ظرفیتهای عظیمی در بخش آموزش، فرهنگ، تجارت و ترانزیت دارد و میتواند بستر همکاریهای گسترده و متوازن با ایران باشد. بهجای معامله پشت پرده با گروهی که بقای خود را مدیون حمایت خارجی و ناامنی است، باید بر این ظرفیتها و فرصتهای مشترک سرمایهگذاری کرد؛ همکاریای که منافع مردم افغانستان را نیز در مرکز توجه قرار دهد.
طالبان نهتنها توان تأمین امنیت داخلی افغانستان را ندارد، بلکه با وعدههای پوچ درباره امنیت همسایگان، به ابزاری برای پیشبرد اهداف دیگران تبدیل شده است.
ما بهعنوان افغانستانی باید این واقعیت را بپذیریم که طالبان یک گروه تروریستی است و ماهیتش تغییر نکرده است. بنابراین، فشارها نباید صرفاً به قطع ارتباط با این گروه محدود شود، بلکه باید به سمت پایاندادن به سلطه آن بر افغانستان و برچیدن ساختارهای تهدیدآمیزش هدایت شود.
در این میان، یک ضرورت انکارناپذیر وجود دارد: تمام کشورهای منطقه باید برای مقابله با این تهدید مشترک منسجم شوند و اجماعی منطقهای شکل دهند تا با صدایی واحد، طالبان را محکوم کرده و برای ریشهکنکردن خطرات ناشی از آن اقدام کنند.
تنها در سایه این انسجام است که میتوان برای پایاندادن به سلطه طالبان بر افغانستان و جلوگیری از گسترش تهدیدهای آن در منطقه اقدام کرد.
افغانستان باید از میدان آزمایشهای امنیتی و معاملههای پنهان سیاسی نجات یابد؛ بحران را باید در مبدأ مهار کرد.
