“نام من دیوانه است”/ اسمهای عجیب در بدخشان

آرزما؛ ساکن روستای خندود واخان است
نامش را که پرسیدم گفت: “مرا مادر فرماندار صدا میزنند. نام یک بچهام فرماندار است، نام دیگرش خدامان (خودامان).”
مادر پیر “فرماندار” که در کنار جاده خاکی در آغاز دهلیز واخان چوپانی میکرد، پس از صحبتی کوتاه از نام خودش هم پرده برداشت و گفت نامش آرزماه است. پرسیدم: آذرماه؟ نه آرزما… آرزما!
این نامها برای من تازگی داشت. همین بهانه شد که دنبال نامهایی بگردم که در آخرین ولسوالی در شمالشرق افغانستان رایج است.
ساکنان ولسوالی واخان که به واخیها معروف هستند و جمعیت شان به بیش از پانزده هزار نفر میرسد، بیشتر به زبان وخی حرف میزنند، اما اغلب نامهای عربی و فارسی دارند.
از روزهای هفته تا فصلهای سال
در حدود ده روز اقامتم در واخان با مردان زیادی برخوردم که “پنجشنبه” و “جمعه” و “شنبه” نام داشتند. ریشه نامگذاری روزهای هفته بر نوزادان به باورهای مذهبی مردم این منطقه برمیگردد. واخیها شیعیان تاجیکتبار و پیرو طریقه اسماعیلیه هستند.
میردل مشفق، مدیر اداری ولسوالی واخان میگوید:” در گذشته معمول بوده که نام نوزادان پسر را نام روزی بگذارند که او به دنیا آمده است. افراد زیادی با همین نامها شناسنامه گرفته اند.”
به گفته آقای مشفق چنین نامگذاریهایی دلیل دیگری هم دارد: ” در باور مردم واخان، پنجشنبه روز نیکو و مبارک است؛ به همین دلیل خانوادهها دوست دارند نام فرزند شان را پنجشنبه بگذارند. در مقابل یکشنبه و تا اندازهای هم سهشنبه، روز نحس و نامیمون پنداشته میشود و زیاد طرفدار ندارد.”
گذاشتن نامهای مناسبتها و فصلهای سال نیز در این منطقه معمول است. نامهایی مثل جَورَس ( نوزادی که در فصل روییدن جو تولد شدهاست)، ییلاقبیک (نوزادی که در فصلی به دنیا آمده که خانوادهاش در ییلاق به سر میبردهاست.)
به نظر میرسد این سادهترین راه نامگذاری در این منطقه است. اما با راه پیدا کردن تلویزیون در واخانِ دورافتاده، مردم با نامهای تازهای آشنا شدهاند.
شماری زنانی که در ولسوالی واخان تذکره میگیرند در مقایسه با مردان اندک است.
اداره ثبت احوال و نفوس واخان میگوید: “چند مورد داشتهایم که خانوادهها آمدهاند و برای گرفتن شناسنامه فرزندان شان نامهایی را گفتهاند که برای ما عجیب بوده. از جمله خانمی میخواست نام کودک دخترش را «پرینا» بگذارد؛ وقتی پرسیدیم این نام به چه معناست؟ گفت: نام دختر فیلمی هندیست که من دوستتش دارم.”
این نامها را شنیده اید؟
رسم دیگربرای نامگذاری در واخان، گذاشتن نام اجداد و پدران بر نوزادان است. میرزامحمد “نادان” که کارمند دولت در واخان است، نام پسرش را (قِران) گذاشته است. قران نام واحد پولی رایج در این منطقه بوده که زمانی ارزش زیادی داشتهاست اما حالا نهتنها وجود ندارد که مثالی از بیارزشی است.
میرزا محمد، بیخیال معنای این نام میگوید: “قِران نام پدرم بود که سالهای پیش درگذشت. پسرم که به دنیا آمد، نامش را قران گذاشتم، برای اینکه نام پدرم زنده بماند.”
به نظر میرسد نامهای متفاوت و نامتعارف میان زنان و دختران کمتر از مردان و پسران است. نامهای دخترانه متفاوت و در عین حال زیبایی که در واخان شنیدم: انجیر، گلچین، توتچین، گلِ سیب، گل بادام، آلوچهماه و لالهزار.
گذاشتن نام پیشهها و برخی صفتها و القاب نیز در واخان رایج است. برای من جالب بود که افرادی با نامهای دیوانه، غریب، چوپان، خارکش، دهقان، نوکرشاه شناسنامه گرفتهاند.
کسانی که در واخان با نامهای عجیب و غریب تذکره گرفتهاند کم نیستند
این گونه نامها برای صاحبانش خالی از دردسر نبودهاست؛ به ویژه آنهایی که از این مناطق دوردست به دانشگاه در شهرهای بزرگ رفته اند.
یاغی بیک فرزند شیرپلنگ یکی از آنهاست که وارد دانشگاه کابل شده اما به گفته دوستانش پس از شوخیهای همصنفان درمورد نامش، ناگزیر شده دانشگاه را ترک کند.
شاید شیرپلنگ فکر میکرد یاغی بیک نام خوبی برای پسرش است، اما این نام نامتعارف برای خیلیها عجیب است.
دشواریهای تغییر نام
در افغانستان تغییر نام تنها با فرمان رییس جمهوری ممکن است. اداره ثبت و احوال نفوس افغانستان به این دلیل که یک نام میتواند در مناطق مختلف معناهای متفاوت داشته باشد، مانع نامگذاریهای نامتعارف نمیشوند.
هرچند همایون محتاط، رییس ادارۀ ثبت احوال و نفوس میگوید یک سال است که درخواست شهروندان کابل برای تغییر نام شان از سوی این اداره بررسی میشود. اقدامی که کار را برای تغییر نام آسان میکند.
در۹ ماه گذشته بیش از ۵۰۰ نفر در کابل برای تغییر نام شان درخواست کردهاند. ادره ثبت احوال و نفوس میگوید که آنها به دلیل مسائل حقوقی، مثل ملکیت و میراث با احتیاط درخواستها را بررسی میکنند.
در افغانستان کم نیستند کسانی که از نام شان ناراضی اند. نام خانوادگی و یادشدن به آن هم در این کشور چندان معمول نیست. این افراد ناگزیر هستند تا آخر عمر بار نام شان را بر دوش بکشند.
وقتی در اداره ثبت احوال و نفوس بودم به یاد “آرزما” افتادم. از او نپرسیدم که از نامش راضیست یا نه. او حتی معنای “آرزما” را نمیدانست. مثل من.
منبع: ارشاد هنریار/بی بی سی فارسی


