
سکوت در سیاست، خود یک موضع است. وقتی یوناما و نهادهای حقوقبشری از کشتار، تبعید، ممنوعیت آموزش، تخریب مساجد و محرومیت سیستماتیک هزارهها گزارش میدهند، سکوت رهبران پیشین افغانستان پیامی روشن دارد: قربانیان هزاره و شیعه اولویت سیاسی آنها نیستند. این سکوت ترکیبی است از محاسبه سیاسی، قومیتگرایی نخبگان، وابستگی به حامیان منطقهای و بحران مشروعیت.
نقد اصلی بر کرزی
کرزی در کابل زیر سایه طالبان زندگی میکند و عملاً به لابی سیاسی و مشروعیتبخش آنان تبدیل شده است. او طالبان را «برادران ناراضی» خواند، مقاومت مسلحانه را نکوهید و هیچگاه کشتار هزاره و شیعه را با نام و صراحت محکوم نکرد. این سیاست مرموز و مماشاتآمیز، مرز میان مخالف و متحد را از میان برد و به طالبان پیام داد که هزینه سرکوب پایین است. کرزی نه تنها ساکت است، بلکه عملاً لابی خوبی برای طالبان است.
او میداند که شهرک امید سبز، نوآباد غزنی و حوزه خاتم النبیین در دوره او شکل گرفتند؛ پس از سرنوشت بعدی این پروژهها، غصب زمینها و آوارگی مردم آگاه است. سکوت او نه ناآگاهی است و نه فراموشی؛ یک انتخاب سیاسی و اخلاقاً محکوم است. اگر واقعاً نگران بود، باید میپرسید چرا شهرکها غصب شدند، چرا مردم آواره شدند و چرا مساجد و مدارس تخریب شدند.
سکوت اشرف غنی، اتمر، نبیل و داودزی نیز ادامه محاسبه سیاسی است. آنها بیرون از افغانستاناند، اما به حامیان منطقهای یا بینالمللی وابستهاند و نمیخواهند با طرح صریح حقوق هزاره، آن حامیان را ناراحت کنند. نیز نمیخواهند درباره ناکامیهای امنیتی و اداری جمهوریت قدیم پاسخگو باشند. مسئله هزاره را به «مشکل هزارهها» فروکاستهاند، نه بحران ملی.
سکوت، رضایت سیاسی
سکوت مسئولان پیشین در برابر وخامت وضعیت هزاره و شیعه و ظلم و تبعیض علیه آنان، در عمل نشانه رضایت سیاسی آنان است. همسویی تاکتیکیشان در مماشات، مخالفت با مقاومت و محکوم نکردن کشتار، غصب، تبعیض و تعصب علیه هزاره و شیعه دیده میشود. پرسش اصلی این است: اگر با طالبان همنظر نیستند، چرا کشتار، تبعید و محرومیت هزارهها و شیعیان را با نام و صراحت محکوم نمیکنند؟
یوناما و شکاف اخلاقی
یوناما میتواند گزارش دهد و تأیید کند؛ اما جای رهبران سیاسی افغانستان را پر نمیکند. گزارشهای سازمان ملل بدون فشار نخبگان داخلی و جامعه جهانی، اغلب به بایگانی میرود. سکوت نخبگان باعث میشود طالبان بفهمند هزینه سرکوب هزارهها پایین است. این یعنی عادیسازی بیکیفرمانی.
پیامدها و راه برونرفت
پیامدها روشن است: تقویت احساس تنهایی در میان هزارهها، بیاعتمادی به نخبگان قدیم، تضعیف هر پروژه دموکراتیک آینده و عادیسازی سرکوب. امروز درد هزاره و شیعه را تنها خودشان باید بکشند؛ زیرا نخبگانی که دم از وطن و عدالت میزدند، سکوت را بر شجاعت ترجیح دادهاند.
راه برونرفت، محکومیت صریح و بدون تعارف، حمایت از گزارشهای یوناما، گفتوگوی جدی با نمایندگان هزاره، پروندهسازی بینالمللی و فشار بر کشورهای حامی طالبان است. سکوت این نخبگان بلندتر از هر فریادی است. از سنگ صدا برآمد؛ از اینها نه. این خودش بزرگترین محکومیت آنهاست.
