چهرههای فرصت سوز و جریانهای فرسوده

بیشترین حملات لفظی در زمانهای حساس که تقابل و تضاد منافع سیاسی به میان میآید از آدرس جریانهای سیاسی به همدیگر حواله میگردد. گیر و دار برگزاری انتخابات، فصل موضعگیریهای سیاسی است اکثریت تکتهای فعال سیاسی جبهه گیری در برابر رقبای سیاسی شان را بیش از قبل فعال مینمایند، رقابتها به دور از انصاف و بعضا منصفانه به پیش میرود.
افغانستان یکی از کشورهای در حال گذار است که عمر دموکراسی در این کشور نزدیک به دو دهه را سپری میکند، اکثرا اشخاصی که در دموکراسی جوان افغانستان وارد صحنه شده اند چهرههای سابق جهادی است که جریانهای فعال سیاسی شان از آن زمان تا کنون در بدنه حکومت و سیاست افغانستان وارد این چرخه بوده است.
رقابتهای دموکراتیک در دموکراسیهای پیش رفته دنیا مبتنی بر خرد و اندیشه محوری است، جریانهای فعال سیاسی در قالب دو حزبی و یا چند حزبی در عرصه رقابتها گام میگذارند و با نقد منصفانه از کارکردها و دستاوردهای چندین ساله رقیب، در حضور رسانهها همدیگر را مستند و مستدل به چالش میکشانند.
در چنین دموکراسیهایی که باور به نظام در نهاد تک تک افراد نهادینه گردیده است، احزاب سیاسی در طول مدت زمانی که به عنوان اپوزیسیون در صحنه حضور دارند بیکار نمینشینند؛ بلکه با توظیف اهل خبره و تخصص در بخشهای مختلف حزبی به آنان وظیفه میسپارد تا فعالیت حزب حاکم را طی مدت پنج سال زیر ذره بین قرار داده و از یکایک خطاها و خیانتهایی که در دوران حکومت داری شان مرتکب گردیده مستند و به صورت مکتوب وار گزارش تهیه میکنند تا در انتخابات بعدی در طول رقابتها این ضعف ها را در معرض قضاوت عموم بسپارند؛ البته تنها اشاره به ضعفها در دموکراسیهای بزرگ قابل قبول نیست؛ بلکه ارائه راهکار مناسب جهت حل موارد قابل خطا توسط حزب رقیب ارائه میگردد، اگر توانستند که قناعت اکثریت را حاصل نمایند برنده انتخابات اند و در یک دور زمام حکومت را به دست میگیرند.
حملههای لفظی به چهرههای سیاسی در این مدل دموکراسی منتفی است، تنها زمانی رقیب اش را مورد تاخت و تاز لفظی قرار میدهند که خودشان از خلأهای شخصیتی وی مستند حرفی به گفتن داشته باشد؛ البته آن هم در موارد نادر ممکن است چنین اتفاقی قابل پیش بینی باشد، ولی اکثرا رقابتهای شان را برنامه محور پیش میبرند اتهام و عوام فریبی در مورد شخصیت رقیب در این نظام چندان جایگاهی ندارد بیشتر به شخص اتهام زننده آسیب سیاسی وارد میگردد تا به شخص اتهام شونده.
اما در افغانستان متاسفانه عکس موارد فوق مرسوم و رایج است. در دموکراسی جوان افغانستان، باور به نظام در قاموس اکثریت رهبران حزبی وجود ندارد، آنان با ذهنیت قبیلوی و عنعنوی پا به عرصه سیاست میگذارند و از این مجرا نیز در صدد تحقق بقای شان هستند.
ارائه برنامه که یکی از کارویژههای احزاب سیاسی به شمار میرود، جای خود را به اتهامات واهی و انگهای نفرت آمیز تبدیل کرده است؛ لذا چنین به نظر میرسد که بیش از همه کمبود یک ذهن غنی که بارور از آموزههای علوم روز باشد و به دموکراسی نمایندگی باورمند باشد در میان سیاسیون کشور کمتر وجود دارد به همین ملحوظ موجی از نا امیدی را در نهاد شهروندان جمهوریت در قبال اصلاح و تغییر دیدگاه سیاسی آنان ایجاد کرده است.
حملات لفظی به آدرس رقیب، بدون در نظرداشت خطوط سرخ و رعایت قاعده بازیهای سیاسی به یک امر عادی و معمول مبدل شده است، ذهنیت برگرفته از سیستم ارباب رعیتی به سبک آن زمان، هنوز چنین انتظار را در ضمیر شان زنده نگهداشته است که بجز خود شان مدیریت و کنترل افغانستان از توان چهرههای جدید خارج است، مصداق و نمونه عینی آن، درگیری لفظی اخیر یکی از چهرههای حزبی با یکی از جوانان نوظهور عرصه سیاست بود، این رهبر حزبی که در ابتدا رقیب سیاسی اش را با ادبیات نا امید کننده کوچه بازاری اخطار داده بود که « بچیش با این فکاهی ها قبر ات را می کنم » واکنش بعضی از فعالین شبکههای مجازی را بر انگیخت از جمله، مرتضوی معاون قبلی سخنگوی حکومت با لحن سرزنش آمیز و منطقی وی را سرکوب نموده و به مناظره دعوت نمود، که مجددا با ادبیات فحش و ناسزا به وی جواب حواله گردید.
بنا بر این، پیشنهاد میگردد که چهرههای سیاسی کشور، در عوض هجمه و حمله به شخصیت همدیگر در مورد ارائه برنامه و نجات کشور از کام هیولای تروریزم و جنگهای نیابتی پیشی گیرند. احزاب سیاسی و چهرههای مربوط به آنان هیچگاه در قبال ثبات و امنیت افغانستان برنامه عملی ارائه نداده اند نه تنها که برنامه نداشته اند؛ بلکه در محوریت اشخاصی که برنامه و پلان عملی داشتند نیز جمع نشدند، روشی که تاکنون آنان به کار بسته اند مبتنی بر فرد محوری و ارباب سالاری بوده است که منهای گذشته، در عصر کنونی چنین شیوهی مورد قبول چهرههای جوان و تحصیل یافته نیست.
با تمام ندانم کاریهایی که توسط برخی احزاب و رهبری میراثی اش تا کنون صورت گرفته است، نتیجهی جز دوری مردم از این جریانها، دستاورد ملموس و بهتر در قبال نداشته است؛ بنا بر این در این مقطع زمانی که کمپاینها روز به روز گرمتر میشود، نیاز است که به جای موضع گیریهای غیر اخلاقی، ملامت سازی همدیگر و فحشهای نا روا، نقشهی راه پنج ساله که منجر به ترقی و ثبات کشور گردد ارائه شود.
کشور ما هم اکنون مورد هجمه بعضی همسایگان و گروههای تروریستی قرار دارد، اگر در این قبال طرح و برنامه عملی تر ارائه گردد که طی پنج سال آینده چگونه میتوانند مدیریت جنگ و صلح را به پیش ببرند تا آتش فتنه خاموش گردد قطعا حمایت بخش وسیع جامعه را به خود جلب خواهند کرد. یکی از نیازهای اساسی مردم افغانستان تامین ثبات و امنیت است که هیچ امر دیگری را نسبت به آن اولویت نمیدهند، کاندیداها و همدستههای شان باید در این امر برنامه داشته باشند که بانک رأی به صورت خودجوش در اختیار شان قرار گیرد، دغدغه انسان افغانی، چیزی فراتر از تأمین ثبات و امنیت نیست، اگر راه حل با هرشیوهی ممکن در صورت حفظ نظام کدام کاندیدایی ارائه بتواند، سائر موارد را مردم چندان توجه نخواهند کرد و از همین مجرا میتوانند که قناعت جمعی را حاصل نمایند؛ لذا در صورتی که برنامه برای نجات کشور و تأمین امنیت شهروندان وجود نداشته باشد، سکوت بهترین گزینه است حداقل شخصیت و کرکتر فردی اشخاص حفظ میگردد، اتهام، فحش و ناسزا، کاستیهای خود را به گردن دیگری انداختن از نقاط ضعف یک انسان است که ذهن پریسشگر مخاطبین را نمیتوانند با این روش اقناع بسازند؛ چون جوانان در عصر و زمانی کنونی با مدارج تحصیلی در سطوح بالا قرار دارند که هر گپ و کلمهی که از جانب شخصیتهای سیاسی ادا گردد در ترازوی قضاوت مردم وزن خواهد شد و خالص آن را از طریق شبکههای مجازی در اختیار دیگران قرار میدهند؛ بنا بر این اکنون دوران تحجر و عصر درگیریهای داخلی سپری شده است، لازم است که احزاب سیاسی و روسای آن، خود را با مقتضیات زمان و شرایط جدید افغانستان وفق بدهند، بجز اینکه سئوالات ذهنی مردم با جوابهای قانع کننده حل نشود، کسب حمایت آنان در روز رأی نیز بعید و دور از توقع است؛ لذا امید است که از این به بعد با روحیه همپذیری و احترام متقابل بتوانند در راستای رفع معضلات اساسی کشور گام بردارند و خود را با محیط جدید افغانستان و فضای دموکراتیک سازگار نمایند.
زیبا کریمی/ رشد
