چگونه هبتالله و الهام علیف دروازه مکتب را به روی دختران بستند
دو چهره. دو جغرافیا. دو ایدئولوژی ظاهراً مخالف. یکی در قندهار دستار بر سر دارد و خود را «امیرالمؤمنین» میخواند. او حکم میدهد که دختران بالاتر از صنف ششم نباید به مکتب بروند. دیگری در باکو کراوات بر گردن دارد و خود را رئیسجمهور یک کشور سکولار» مینامد. او با یک مصوبه اداری دختران محجبه را از دروازه مکتب بازمیگرداند.

به گزارش خبرگزاری رشد؛ملا هبتالله آخوندزاده و الهام علیف در دو سوی طیف ایدئولوژیک ایستادهاند. اما در یک چیز شریکاند. هر دو با ابزار قدرت حق تحصیل دختران را گروگان گرفتهاند.
قندهار: حکمی که هیچکس نخواست
ملا هبتالله آخوندزاده رهبر طالبان است. مشروعیتش را از متن دینی میگیرد نه از صندوق رأی.
تحت حکومت او مکاتب بالاتر از صنف ششم به روی دختران بسته شده است. میلیونها دختر افغان از تحصیل محروم شدهاند. یک نفر حکم میدهد و یک ملت دخترانش را از صنف درس محروم میبیند.
این حکم نه از قرآن میآید نه از سنت. این تصمیم یک گروه است که خود را مالک دین و مالک مردم میداند. هیچ پارلمان هیچ دادگاه هیچ نهاد نظارتی نمیتواند این تصمیم را بازبینی کند. ملا هبتالله خود را «امیرالمؤمنین» مینامد اما امیر مؤمنان باید حافظ جان و مال و علم مؤمنان باشد. او حافظ جهل است نه حافظ علم.
او یک بار گفته که «تحصیل دختران با شریعت سازگار نیست». این جمله نه فقه است نه اجتهاد. این یک فتوا برای حفظ قدرت است. اگر علم دختران حرام بود چرا دختران در زمان پیامبر به مسجد میرفتند. چرا حضرت عایشه راوی هزاران حدیث شد. چرا حضرت فاطمه زهرا «عالم» خوانده شد. ملا هبتالله یا این تاریخ را نمیداند یا خود را به نادانی میزند. هر دو حالت برای یک «امیرالمؤمنین» خجالتآور است.
او در قندهار نشسته و برای میلیونها دختر در کابل هرات مزار و بلخ تصمیم میگیرد. این نه حکومت است نه خلافت. این یک بازی قدرت است که بهای آن را دختران افغان میپردازند. ملا هبتالله دختران را از مکتب بازمیگرداند تا خودش در قندهار بماند.
باکو: مصوبهای که کسی نخواست
در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ کابینه وزیران آذربایجان مصوبهای تصویب کرد که «عناصری که با اصل سکولار بودن آموزش سازگار نیست» ممنوع میکند. متن مصوبه نامی از حجاب نمیبرد. اما در عمل دختران محجبه از ورود به صنف بازداشته میشوند. ویدئوهای منتشرشده نشان میدهد کادر آموزشی درها را به روی دختران محجبه بستهاند. وزارت داخله آذربایجان از بازداشت ۳۷ نفر در ارتباط با اعتراضات خبر داد. یک معلم زن محجبه در باکو برکنار شد و دانشآموزان گریان او را بدرقه کردند.
علیف سکولاریسم را به ابزاری برای حذف یک نماد دینی تبدیل کرده است. این نه آزادی است نه برابری. این تحمیل یک ایدئولوژی دولتی بر انتخاب شخصی دختران است. در آذربایجان تلویزیون دولتی تصویری از علیف را پخش کرد که قرآن میبوسد. این یک عملیات رسانهای برای آرام کردن افکار عمومی مسلمان است. یکی با «نمایش عشق به قرآن» سرپوش میگذارد. دیگری با «سکوت اجباری».
نقد عملکرد: چرا این دو در یک ردیف قرار میگیرند
از منظر نتیجه عملی هر دو گروه دختران به دلیل تصمیم یک قدرت سیاسی از صنف درس بیرون ماندهاند. ملا هبتالله ممنوعیت را بر تفسیر خودساخته بنا میکند. علیف آن را بر سکولاریسم بنا میکند. اما هر دو یک حق فردی را به ابزاری برای اعمال قدرت تبدیل کردهاند. دختر افغان به نام «شریعت» از مکتب بازمیگردد. دختر آذربایجانی به نام «سکولاریسم» از مکتب بازمیگردد. در هر دو حالت دختر ابزار است نه هدف.
جمله آخر
ملا هبتالله و علیف در دو زبان و دو نظام سیاسی متفاوت یک کار مشترک انجام دادهاند. دروازه مکتب را به روی دختران بستهاند. تفاوتشان در توجیه است نه در نتیجه. دختری که پشت دروازه بسته ایستاده و گریه میکند تفاوت این دو توجیه را نمیفهمد. او فقط میداند که حق تحصیلش را از او گرفتهاند. و هر رسانهای که این دو را در یک ردیف قرار ندهد نیمی از حقیقت را گفته است.
