کسی که هنوز هم دستانش از خون بیگناهان رنگین است چرا رهبر قومی میشود؟

روز گذشته گلبدین حکمتیار سفری به سمت مشرقی داشت. او در جمع مردم ولایت خوست از شکلگیری جزیرههای قدرت که بر مبنای وابستهگیهای قومی به میان آمده است سخن گفت و افزود که این جزیرهها عرصه را بر اقوام دیگر تنگ کرده است. آقای حکمتیار همچنان از محرومیت بخشی از اقوام در افغانستان صحبت کرد. او با مقایسه یک ولایت با ولایتهای دیگر گفت که باید سهم این ولایت نسبت به چند ولایت دیگر بیشتر باشد. به طور کل تلاش آقای حکمتیار بر این بود که نشان دهد نبود توازن قومی در کشور وجود دارد.
تنشهای قومی و زبانی و حتا جغرافیایی در طول نزدیک به چهار دهه گذشته باعث و بانی تباهی افغانستان شده است. قرار گرفتن در زیر چتر قومی به خاطر تمرکز قدرت در یک یا دو سه قوم اکثریت در افغانستان، باعث شده تا اعتماد و باور اقوام نسبت به همدیگر به شدت کاهش بیابد. این مسأله با این که هیچ گاهی توسط دولت تبارز داده نمیشود، ولی همین که از حوزهی رسمیت موجود در کشور بیرون بیایید، متوجه شکلگیری مناسبات به شکل بسیار حاد آن در حوزه قومی و تباری خواهید بود. خصوصاً شبکههای اجتماعی، جولانگاه برخوردهای قومی و زبانی و حتا مذهبی شده است و حتا کسانی که در حوزه رسمی بر دهل وحدت ملی و همسان بودن اقوام میکوبند، در شبکههای اجتماعی آن روی دیگر خود را نشان میدهند.
شماری از سیاستمداران نیز با استفاده از نردبان قومی، خود را به مراحل بالای قدرت رساندهاند و آنان برای این که هیچگاه از آن رفعت پایین نیایند به طور متداوم به آتش خانمانسوز تنشهای قومی هیزم میریزد.
آقای حکمتیار به تازهگی متوجه شده است که هیچ چتری بهتر از چتر قومی و تباری نیست. حکمتیار برای پوشاندن جنایتهایی که در طول این سالها کرده است، هیچ پناهگاهی بهتر از تبارگرایی نیافته است. او به خوبی میداند که وابستهگیهای قومی در تضاد با اقوام دیگر، حتا حاضر است که هولناکترین جنایتها را زیر پوشش مصلحت تباری به دیده اغماض بنگرد. همچنانی که رهبران و فرماندهان جنایتکار در میان دیگر اقوام نیز بر اساس همین مصلحت از سوی قوم خویش تبریه شده و دوباره سکان رهبری را به دست گرفتهاند. به همین دلیل آقای حکمتیار تلاش دارد تا کم کم از خود چهرهی رهبر قومی درست کند، زیرا دیگر رهبری جهادی و حتا یک رهبر دینی هم چندان جذبهای در میان مردم افغانستان ندارد.
او برای این که جایگاه دیگر رهبران قومی را که در طول ۱۶ سال گذشته خودشان را بدل به چهرههای کاریزماتیک در میان قومشان ساختهاند، تضعیف کند، ناچار است متعصبتر و فاشیستتر از همیشه به این دهل بکوبد، او به خوبی رگ خواب مردم در افغانستان را پیدا کرده است. چسبیدن به سریش قومگرایی.
این گونه آقای حکمتیار دو امتیاز مهم برای خود به دست میآورد. اول جنایتهای گذشتهاش زیر مصلحتاندیشی قومی پنهان میشود و دوم کمکم دوباره بدل به چهرهای تأثیرگذار در میان قومش خواهد شد. به همین خاطر او تلاش میکند در سخنرانیهایش حتا خود را قدرت اجرایی جا بزند.
وعدههای سر خرمنش مانند ساختن دانشگاه و جلوگیری از تغییر در کمیسیون انتخابات، همه و همه منعکس ساختن این ذهنیت در افکار عمومی است که او میتواند تغییراتی را که وعده میدهد عملی سازد. در حالی که کاملاً مشخص است آقای حکمتیار فقط حقوق و امتیازهای یک شهروند عادی در این کشور را دارا است. شهروندی که هنوز هم دستانش از خون بیگناهان در این کشور رنگین است.
نویسنده: آژند
