گوهر گمشدهی همگرایی

چکیده:
تجلیل و نکوداشت از فرهیختگان، به معنای ترویج معرفت و فرهنگپروری است. «سیمینار بینالمللی ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل» در دهلی (۱۵مارچ ۲۰۱۳م) زمینهای را فراهم نمود تا ضرورت تجلیل از بیدل را در سرزمین «هفتاد ودو ملت»، از منظر دیگر مطرح کنم. ارایهی آن چشمانداز گفتمانی به عنوان «تز» و راهبرد نو، در ساختار بیانی مکتوب (گونهای پژوهشی)، از الزامهای مجلهی وزین «زمینه» است. بنا بر چنین الزامی، متن سخنرانی ویرایش گردید. فشرده بودن متن به دلیل چنین واقعیتی است.
به هرحال، با توجه به خشونت و افراطگرایی رو به گسترش، این نبشته برآنست تا «گوهر گمشدهی همگرایی» را در جغرافیای معرفت عارفانه بیابد. بیگمان در حوزهی درون دینی، راهبرد معرفت عارفانه، راهبردی عملی در برابر افراطگرایی است.
واژگان کلیدی: بیدل، عرفان، همگرایی، افراطگرایی، خشونت
مقدمه:
یکی از واقعیتهای دردناک زمانهی ما، خشونت و افراطگرایی است. این پدیدهی دهشتآفرین منحصر به هیچ فرهنگی نیست، بل دارای شناسنامهای متعدد و متنوع است. چگونگی آن را در بستر فرهنگها و بسترهای متفاوت اجتماعی میتوان دید. هرگز نمیتوان با اطلاقگرایی، فرهنگی را خشونت پرور خواند. فرهنگ، فراست جمعی انسان است که در فرایند زیست باهمی شکل میگیرد. سقف زیست باهمی بر پایههای مروّت و مدارا استوار است. علل، عوامل، انگیزهها و دلایل خشونت و افراطگرایی را فرهیختگان جامعهشناس و جامعهشناسان فرهیخته از زوایای گوناگون واکاوی و ارزیابی نمودهاند، که نیاز به تکرار ندارد. اما از این حقیقت نمیتوان گذشت که نگاه ابزاری معطوف به قدرت و نگرشهای قناصدار (ایدئولوژیک)، میتواند صلحجویانهترین فرهنگ را تبدیل به جریان خشن و بیمهار نماید.
با توجه به این اجمال، چگونگی افراطگرایی چونان القاعده و طالبان را از منظر افراط در تکفیر باید دید. «پدیدهی افراط در تکفیر» ریشهای دروندینی دارد. یعنی راهبرد علمی و راهکارهای عملی را نمیتوان برون از حوزهی فرهنگ و معرفت دینی جست.
از آنجایی که بحث ما بگونهای بحث دروندینی است، این نبشته بر این باور دارد که راهبرد معرفت عارفانهی دینی، راهبرد دقیق و عمیق در برابر کنشهای افراطی است. عرفان با گوهر مرّوت و مدارا در سیر تاریخ ترویج کنندهی همگرایی و دیگرپذیری بوده است. ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل چونان سایر عارفان بنام، مظهر چنین نگاه و نگرشی است.
دریچه:
تروریزم و افراطگرایی در یک چشمانداز وسیع ، نتیجهی کمرنگ شدن گوهر گرانبهای همگرایی و دگرپذیری است. چنین گوهری را فقط در معرفت عارفانه میتوان یافت. ادبیات مشرق زمین، که ریشهای عمیق در چنین معرفتی دارد، جوهر پیامش عشق به هستی، عشق به انسان و عشق به خداست:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
سعدی
از آنجایی که تاریخ، چگونه داستان شدن انسان است، چگونگیِ انسان را در آیینهی تاریخ میتوان دید. تاریخ بیانگر رابطهی استوار فرهنگی و تمدنی هند و افغانستان است.
در طلیعهی تاریخ، در جغرافیای «قلب آسیا» و شبه قاره دو مدنیت ویدی و اوستایی وجود دارد. این دو مدنیت، دو روی یک سکّه اند. هویت فرهنگی و تمدنی آریانا بر مبنای آیین اوستایی، بودایی و فرهنگ یونانی تداوم مییابد. مدنیت کوشانی و گریکو-بکتریان؛ و مکتب گریک-بودیک نتیجهی چنین تداومی است. در امتداد چنین فرایندی دین مقدس اسلام در خراسان بزرگ و افغانستان، مدنیتهای متنوّعی را با جلوههای فرهنگی و ادبی متفاوت میپروراند. مدنیت غزنویان، مدنیت تیموریان و مکتب ادبی-هنری هرات مظهر این دگردیسی است.
به هر حال، مدنیت ویدی در جنوب و شرق آسیا یعنی شبه قارهی هند گسترش مییابد و کشورهای واقع در این جغرافیای بزرگ، با هویت یگانهی تمدنی در سیر تاریخ، فرهنگ آفرینی میکنند.
با توجه به پیوند ناگسستنی مدنیت ویدی و اوستایی، میتوان گفت که افغانستان با هندوستان سرنوشت تاریخی مشترک دارد. چنانکه در برههی دیگر از تاریخ سلسلهی ادب پرور گورکانیان هند، بیانگر چنین پیوندی است. زیرا فرهنگ و ثقافت گورکانیان هند، ثقافت و فرهنگ خراسانی است. (نقد بیدل، ۱۳۴۳، ص ۹) «سیمینار بین المللی بیدل» در دهلی، میتواند برایندی از چنین آبشخوری باشد.
به سخن دیگر، دولت هند با توجه به رابطهی استوار تاریخی با افغانستان و فرارودان (افغانستان در مسیر تاریخ، ۱۳۸۸، ص ۳۶)، تجلیل از بیدل را به مثابهی راهبرد معطوف به همگرایی بیشتر گزینش نموده است. حضور فعّال تروریزم و تندروی در جنوب آسیا، هند را بر آن واداشته تا راهبرد مبارزه با افراطگرایی را با راهبرد فرهنگی توأمان نماید.
به هرحال، افراطگرایی رو به گسترش در جنوب و شرق آسیا، خاور میانه و حتی آسیای مرکزی سبب گردیده است تا گوهر گمشدهی همگرایی در محور راهبردهای معطوف به ثبات و امنیت قرار گیرد. بیگمان ادبیات عرفانی به معنای وسیع آن میتواند در هیاهوی خشونت و افراطگرایی، صدای دوستی و صلح را در همهجا بگستراند. زیرا همهی هستی، چیزی جز عشق متکثّر نیست:
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
(حافظ)
ما حریفان بزم اسراریم
مست جام شهود دیداریم
جوش بحر محیط لاهوتیم
فیض صبح جهان انواریم
اثر و فعل حق ز ما پیداست
لا جرم طرفه رنگها داریم
گاه جامیم و گاه بادهی ناب
گاه ساقی و گاه خمّاریم
گاه مجنون و گاه جوهر هوش
گاه مستیم و گاه هوشیاریم
برق عشقیم شعله میخندیم
ابر شوقیم ناله میباریم
گرچه بالذّات واحدیم بحق
لیک با اسم و فعل بسیاریم
شوق ما با وجود بیرنگی
تا به رنگ آشناست گلزاریم
کفر و دینست گفتگو ورنه
عین تسبیح و عین زنّاریم
به فضولان ز درسگاه یقین
این دو مصرع گواه میآریم
که جهان نیست جز تجلّی دوست
این من و ما همان اضافت دوست
بیدل
صدای عارفان – با همهی تنوّع بستر فرهنگی و جلوههای رنگارنگ – رنگی یگانه دارد. همهی محققان نه تنها بر تشابه جوهر تعلیمات اوپانیشاد یعنی مجموعهی عرفان هندوان با عرفان اسلامی تأکید نمودهاند. (ارزش میراث صوفیه، ۱۳۶۲، ف۱۸) بل باور دارند که «اوپانیشادها، تعلیقان مناجات ویدایی، ذاتاً خراسانی» اند. (نقدبیدل، ۱۳۴۳، ص ۹)
به هر حال، پیام معرفت عارفانه، پیام یگانگی گوهر هستی است و«عرفان، دین باطنی انسان است.» (شناخت عرفان و عارفان ایرانی، بیتا، ص ۲۵) به سخن دیگر، نخستین سنگ بنای وحدت وجود متصوّفان مبتنی بر وحدت جوهری همهی موجودات است. در اوپانیشادها آمده است: «تو مردی، تو زنی، تو دوشیزهیی، تو پسری، تو پیرمرد متّکی به عصایی، تو پدیدآمدی در حالیکه چهرهی تو به هر طرف بود. تو زنبور کبودی، تو طوطی گلگون چشمی، تو ابر توفان زایی، تو دریاها و فصلهایی، تو را نه آغاز است و نه انجام. همهی عوالم از تو منبثق شدهاند.» (تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۲۲) این عین پیام جوهری جهان بینی تجلّی در عرفان اسلامی است. عشق به خدا، عشق به انسان و عشق به همهی جلوههای هستی، صدا و سرود معرفت عارفانه است. محبت، صلح، دوستی، مدارا و تحمل اندیشههای دیگر و دگردیسیهای ذهنی، بازتابی از چگونگی جهان بینی تجلّی است.
پدر عرفان اسلامی یعنی محیّالدین بن عربی، از سکّو و بلندای جهانبینی تجلّی الهی چنین سرودی را به یادگار گذاشته است:
«در گذشته من از دوست خود،
روی بر میتافتم
اگر کیش وی را،
همسان مذهب خویش نمییافتم !
لیکن امروز قلب من، پذیرای هر نقش شده است؛
چرا گاه آهوان
صومعهی راهبان
بتکده، کعبه
الواح تورات، مصحف قرآن
من، به دین عشق سرسپرده ام؛
و به هر سوی که کاروانهای آن،
رهسپار شود،
راه خواهم جست،
آری! عشق هموارگر همهی ناهمواریهای دین و ایمان من است.» (خط سوم، ۱۳۶۲، صص ۳۰۷ و ۳۰۸)
این همگرایی و دگرپذیری ابن عربی در نگاه و نگرش مولانا جلالالدین محمد بلخی چنین شور و شعوری را بر افروخته است:
آنکه گوید جمله حقّ است احمقیست
و آنکه گوید جمله باطل، او شقیست
یعنی حق و باطل در معرفت بشری توأمان است. مدارا و مروّت عارفانه بر چنین بنای خللناپذیری استوار است. خشونت در معرفت عارفانه، جایی ندارد:
آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا
حافظ
اینک که تروریزم و افراطگرایی، آسایش و صلح جامعهی انسانی را به آتش و خون کشیده است، فرصت آن است که گوهر گمشدهی مروّت و مدارا، دگرپذیری و همگرایی را در تجلّیهای ادبی معرفت عارفانه بجوییم.
نتیجه گیری:
مردم فرهنگپرور افغانستان هم اینک در آتش افراطگرایی و تروریزم میسوزند. یگانه راه ایجاد صلح و دوستی در میان ملتها، کشورهای منطقه، مبارزهی عمیق و صادقانه، در همهی ابعاد، با تروریزم و افراطگرایی است. باید علل، عوامل، دلایل و انگیزههای افراطگرایی را از منظر فرهنگ، اقتصاد، سیاست و سایر ابعاد جامعه شناختی شناسایی نمود، تا مبارزهی همهجانبه با تروریزم و افراطگرایی به نتیجهی مثبت و معقول نایل گردد.
با توجه به پیوند فرهنگی و تمدنی افغانستان و شبه قاره و تداوم آن با آثار امیر خسرو، بیدل، غالب، اقبال و غیره باید گفت که ادبیات عرفانی ما مشحون از عناصری است که همگرایی و دگرپذیری را ترویج مینماید. بنا براین، راهبرد معرفت عارفانه، راهبرد واقعگرایانه، مفید و تأثیرگذار در راستای مبارزه با خشونت و افراطگرایی است.
از آنجایی که ادبیات زبانِ گویای عرفان است، تجلیل از شاعران عارف و عارفان شاعر میتواند مشعل مروّت و مدارا، دگرپذیری و دگرفهمی را برافروزد. از چنین منظری باید از مولانا، امیر خسرو، حافظ، بیدل و غیره تجلیل کرد.
دکتورعبد الغفور آرزو
سرچشمهها:
بیدل، عبدالقادر، کلیات (جلد اول)، چاپ کابل، ۱۳۴۲
حناالفاخوری و خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه ی عبدالمحمد آیتی، چاپ سوم، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۶۷
حلبی، علی اصغر، شناخت عرفان و عارفان ایرانی، انتشارات زوّار، بی تا
زرّین کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، چاپ پنجم، امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۲
سلجوقی، صلاح الدین، نقد بیدل، مهتمم:عبدالله رؤفی، دپوهنی وزارت، کابل، ۱۳۴۳
صاحب الزمانی، ناصرالدینی، خط سوم، ناشر مطبوعاتی، چاپ هشتم، تهران، ۱۳۶۲
غبار، میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ (جلد اول و دوم)، خاورانئرپرائزز، پشاور،
