کابل، شهر خربوزه، اینجا “آب سربالا میرود!”

لحظاتی پیش از قلعۀ فتحالله در مرکز شهر میگذشتم که ناگهان شاهد صحنهیی وحشتناک گردیدم.
شماری از سربازان پیهم به سوی یک موتر نوع ۳۰۳ شلیک کردند و بیدرنگ به موترهای ضد گلولۀ خویش بالا شده و راه افتیدند.
من که خود شاهد صحنه بودم، برای آگاهی بیشتر از چرایی این رویداد از مردم جویای ماجرا گردیدم. متأسفانه به دلیل بیتفاوتی و بیپروایی عمومی در برابر چنین رخدادهایی، هیچ کسی حاضر به سخن گفته در این زمینه نبود.
سر انجام با رانندهییکه مورد حملۀ افراد مسلح قرار گرفته و به شکل غیرقابل تصور، از این حمله جان به در برد، هم صحبت شدم.
راننده ماجرا را چنین حکایت کرد:
دو سه موتر ضد گلوله با یک تعقیبی در مسیر راه پیهم آرند میکردند تا راه را برای آنها باز کنم. در برابر موتر من چندین موتر دیگر قرار داشت و چارهیی برای خالیساختن سرک نبود. سربازان پایین شدند و گفتند که از روی موتر کرولای مقابلت بگذر! اما من نمیتوانستم این کار را انجام بدهم. به همین دلیل، مرا مورد حمله قرار دادند. یکی از گلولهها با فاصلۀ یک سانتی از پیشانیام عبور کرد و به شیشۀ پیشروی موتر اصابت نمود.
رانندۀ کهنسال با چشمان پر از اشک داستان را به مأموران حوزۀ دهم پولیس نیز روایت کرد. یکی از مأموران پولیس در صحنه گفت که از دست آنها در این زمینه کاری ساخته نیست!
چنین صحنههایی قلب آدم را به درد میآورد. وکیل، وزیر و زورمند محترم تحمل یک لحظه راهبندان و ترافیک را ندارد و به گونهیی انسانها را مورد حمله قرار میدهند تو گویی با کدام پرنده و حیوان طرف باشند. کما اینکه در دنیای دیگر حمله بر حیوانات و پرندهگان نیز کیفر سنگین دارد.
از رهبری حکومت میخواهیم که در این زمینه کاری کنند. بیپروایی در برابر چنین رخدادهایی، کابل را بیشتر از این به جنگل غیرقابل کنترل مبدل میسازد.
نویسنده: جمشید یما امیری
