بانگ مکروه ملا انصاری!
روزی از روزها کافری «پرسپرسان کین موذن کو، کجاست؟/که صلا و بانگ او راحتفزاست» با اشتیاق خودش را به محلۀ موذن رساند و گفت او را نشانم دهید که صدای او راحتفزای جان من شده است که بسی هدیه و حلوا به او آوردهام.

مولانای بلخ روایت میکند که در یک محلۀ کافر و مسلماننشین، موذنی بود که به تعبیر مولانا «بانگ مکروه» یا صدای زشت داشت. مسلمانان هرازگاهی او را نصیحت میکردند که لطفاً اذان مگو که صدای زشت تو «عداوتها را دراز» میکند. اما موذن عاشق صدای زشت خودش بود و هیچگاهی تن به خاموشی نمیداد.
روزی از روزها کافری «پرسپرسان کین موذن کو، کجاست؟/که صلا و بانگ او راحتفزاست» با اشتیاق خودش را به محلۀ موذن رساند و گفت او را نشانم دهید که صدای او راحتفزای جان من شده است که بسی هدیه و حلوا به او آوردهام. مردمی که موذن را از «بانگ زدن مکروه» منع میکردند با حیرت و خوشحالی او را تا به موذن رهنمودی کردند و کافر با کمال امتنان هدایا را به موذن داد و گفت: دختری بسی لطیف داشتم، او را شوق ایمان و مومنی به سر زده بود، چنانکه چندین کافر را مقرر کرده بودم که او را پند دهند تا از مسلمانشدن بازش بدارند اما هیچ چارهگر نبود، تا اینکه اذان شما را شنید: «گفت دختر چیست این مکروهبانگ؟/که بگوشم آمد این دو-چار دانگ» و از من پرسید که پدر این صدای زشت که میشنوم چیست؟ که: «من همه عمر اینچنین آوازِ زشت/هیچ نشنیدم درین دَیر و کنشت» من نه آن را در دَیر شنیدهام نه در کنشت، تا من سخنی به لب بیاورم: «خواهرش گفتا که این بانگ اذان/هست اعلام و شعار مومنان» خواهرش گفت این اذان مومنان است که قبل از برگزاری نماز اعلام میشود. کافر گفت، دخترم باورش نیامد از دیگری پرسید و او نیز تأیید کرد: «چون یقین گشتش رُخ او زرد شد/از مسلمانی دل او سرد شد». کافر افزود، وقتی از این تشویش راحت شدم، دیشب را خوش و بیکابوس خفتم. چون راحتی من به نسبت آواز زشت شما بود، به شکرگزاری از آن هدیه آوردم. اگر مال و دارایی بیشتر میداشتم «من دهانت را پُر از زر کردمی».
مولانا در تبیین قصۀ بالا صدای موذن را به حرف زدن و زشتی آن را به منطق بحث تشبیه میکند. مولانا میخواهد برای ما بگوید، اگر صدای خوبی برای دعوت کردن به سویی را ندارید، «اشک کباب باعث طغیان آتش نشوید» چون حتی اگر شما به امر نیکویی که به «نماز» تشبیه شده است کسی را فرابخوانید، اما با منطق درست آن را مطرح کرده نتوانید، دل دعوتشونده را از آن بد میکنید. ما برای امر نیکو، باید صدای نیکو که عبارت از منطق است داشته باشیم، در غیر آن حتی اگر آن امر درست باشد، ولی ما آن را به درستی بیان کرده نتوانیم سبب دلسردی میشود.
من یقین دارم مسلمان آگاه به نیکویی میفهمد که مطابق توصیههای دینی که قرآن «جان نگاه کردن را فرض» میداند و حدیث «رفتن مسلمانان به محل بیماریهای واگیر را منع قرار داده» است، از بانگ مکروه و صدای زشت ملا انصاری متنفر شده و حقیقت را در قبال تیکهداران جاهل دینی درک میکنند. حالا چه کسی میتواند ادعا کند که موضعگیری انصاریِ جاهل بالاتر از دستور قرآن و توصیه پیامبر است. نماز در نفس خودش فرض است، برپایی جماعت سنت است و ثواب بیشتر دارد. هیچکسی در هیچ کجای جهان مانع اجرای مناسک عبادی نشده است، بلکه با درک شرایط و اوضاع بحرانی؛ تمام دروازههای ادیان بهخاطر حفاظت جان پیروان شان از کلیسا تا مندر و کعبه بسته شده است؛ در چنین موقعیتی یکی در هرات خودش را فراقرآنی، فراپیامبری و فراکعبهای ساخته، دست در پیشانی گرفته که گویی بار تمام اسلام روی شانههای مفتخور او نهاده شده است. من از اداهای ریاکارانه و مزوّرانه چنین اشخاص به نیکویی میدانم شناخت اینها از دین و اسلام، یک شناخت تزریقی و بیتفکر است و تا زمانی که بساط چنین انسانهای جاهل از جامعۀ انسانی برداشته نشود؛ آبشخور دیدگاههای افراطی نمیخشکد.
«زمن بر صوفی و ملا سلامی
که پیغام خدا گفتند ما را
ولی تأویل شان در حیرت انداخت
خدا و جبریٔیل و مصطفی را»
