میلیونرهایی که راهبرد سیاسی شان مقطعی بود
این ائتلاف که متشکل از احزاب عمده جمعیت اسلامی، جنبش ملی اسلامی و حزب وحدت اسلامی مثلث نا گسستی را شکل داده بودند، با همکاری ایالات متحده و قوای بین المللی باعث برچیدن حاکمیت طالبانی گردیدند و از تهداب گزاران تأثیر گزار نظام فعلی به حساب می آیند.

در تحولات سیاسی سه دههی اخیر کشور، ائتلاف شمال به عنوان یکی از طرفهای اصلی معادلات سیاسی همواره نقش برازندهی در فراز و نشیبهای عرصه جنگ و صلح داشته است؛ پس از اجلاس «بن» که برایند آن نظام کنونی بود نقش این ائتلاف به مراتب برجستهتر از سائر برهههای تاریخی در نظام سیاسی خودنمایی میکرد.
این ائتلاف که متشکل از احزاب عمده جمعیت اسلامی، جنبش ملی اسلامی و حزب وحدت اسلامی مثلث نا گسستی را شکل داده بودند، با همکاری ایالات متحده و قوای بین المللی باعث برچیدن حاکمیت طالبانی گردیدند و از تهداب گزاران تأثیر گزار نظام فعلی به حساب می آیند.
در اوایل تشکیل حکومت موقت به رهبری حامد کرزی دانهدرشت های این ائتلاف هر کدام دارای پس زمینهی شهرت و اهمیت ویژه بودند که سائر شرکای نظام از آنان حساب میبردند، چنانچه راویان میگویند به تازگیها که کرزی رئیس اداره موقت تعیین شده بود.
در جلسهی که به منظور دید و بازدیدهای کاری دائر گردیده بود اکثرا حضور داشتند، اما در آن جمع داکتر عبدالله هنوز نیامده بود، بعد از مدتی تأخیر خبر رسید که عبدالله وارد ارگ میشود، میگویند آقای کرزی چنان با حالت طمأنینه و عجز آمیز به استقبال اش رفت و با وی به گونهی مصاحبت مینمود انگار در حضور ارباب قرار دارد و بدون اجازه وی نمیتواند حتی نفسی تازه کند، نه تنها که عبدالله از چنین ابهت برخوردار بود، بلکه تک تک رهبران این ائتلاف از موقف و جایگاه ویژه برخوردار بودند.
در دوران بیست ساله حاکمیت دموکراسی، این ائتلاف فراز و نشیبهای گوناگونی را پیمود وقتیکه هرکدام به جایگاه و موقف حکومتی مناسبی دست یافتند زنجیرهی نا گسستنی شان از هم پاشید، درست همانند شترهای رم کردهی که به دنبال صخره آب میگردند و موقع رسیدن به جویبار، چنان سرگرم نوشیدن و ذخیره در کوهان شان هستند که اگر خطر سیلاب نیز آنان را تهدید نماید از حال همدیگر بی خبر اند و هرکدام شان در نهایت دستخوش فنا خواهند شد، وضعیت در ائتلاف شمال نیز به همین گونه شد، رهبران آنان سرگرم جمع آوری ثروت باد آورده شدند، قصرهای مجلل و شهرکها ساختند سرمایههای میلیونی را در خارج از کشور پس انداز نمودند هر آنچه که در معیشت و میلیونر شدن شان کمک میکرد به همان پهلو غلطیدند، آنچه که در دورنمای آنان هیچگاه دیده نشد برنامه و راهبرد استراتژیک در توسعه کشور و بقای سازمانی خود شان بود، رهبرانی که در طول دوران جنگ همواره در تنگنای زمان بجز بوی دود و باروت چیزی استشمام نکرده بودند، یکباره دروازهی بهشت موعود به روی شان گشوده شد، انگار ساز و کار دنیا اول و آخرش همین مقطع است، مدت کوتاهی سپری شد که هر کدام تبدیل به میلیونرهایی شدند که به کسی اجازه نمیدادند طرف شان با حس انسان عادی نگاه بیندازند، همین طرز دید و سرگرمیهای روزمره، از آنان میلیونرهای بیرون عالی درون خالی تحویل جامعه داد که تا کنون تاوان بی برنامهگی شان را مردم افغانستان پس میدهند.
در آن زمان محور این ائتلاف، حزب جمعیت بود که اعضای آن از آن زمان تا کنون خود را یک سر و گردن بالاتر نسبت به سائر سازمانهای همپیمان شان میپندارند، این حزب در طول دو دهه بازیهای سیاسی به تناسب ادعای کثرت نفوس شان توانسته بود که معاونت اول ریاست جمهوری را به شمول بعضی وزارتخانه های کلیدی و غیر کلیدی در اختیار داشته باشند، طی دو دهه اخیر طمع بر سر کسب بیشترین سهم در قدرت به هدف رسیدن به پول و ثروت دورنمای استراتژیک چهرههای شاخص آنان بود، هر کدام به صورت تناوبی در پستهای مختلف ایفای وظیفه نمودند، استفاده از امکانات بیت المال با تکیه بر پشتیبانی امنیت شغلی سازمانی شان آنان را به اژدهای بی رحمی تبدیل نموده بود که با بلعیدن شکارهای خرد و کوچک کنج دندان شان هم پر نمیشد، بعضی از اعضای برجسته این حزب در انظار عموم همانند ببرهای کاغذی، ظاهری شجاع و ترسناک با باطن سست و پوسیده بودند که با اندک تند بادی از سکو واژگون میشدند؛ چنانچه نمونه آن را در کشاکش میان رئیس جمهور غنی و آقای نور شاهد بودیم که ایشان در مورد کنار رفتن شان از مقام ولایت بلخ مدتی نافرمانی کردند؛ دلیل آن هم تصور فراقانونی از خود و جایگاه شان بود که بعد از چند مدت طلسم خودخواهی اش شکست و ناگذیر در برابر قانون تمکین نمود.
ائتلاف شمال به خصوص جمعیت اسلامی، طی دو دهه حضور در عرصه قدرت، بازدهی اش به مردم تحویل دادن چند تا میلیونر بود که همین امر باعث شد تا عطش ثروت یابی شان بیش از هر زمان دیگر اوج بگیرد در نهایت منجر به این گرددید که دچار نزاع و کشمکشهای داخلی گردند، فقدان نظم و برنامهی سیاسی استراتژیک در هر سازمان سیاسی عاقبت جز فروپاشی و نفاق درون سازمانی عاید دیگری نخواهد داشت، اکنون که میلیونرهای این حزب تهداب جایگاه مادی و سیاسی شان را خام و متزلزل میبینند دچار خوابهای آشفته گردیده اند حس منیت بر حس جمعیت غلبه کرده است، در آخرین جدال و دست و پا زدنها، کودتای درون حزبی را راهکار بقا ترجیح داده بودند؛ اما آنچه که از دورنمای آنان مشاهده میگردد فروپاشی و چند پارچه شدن شان آخرین راه حل است، ولی در هر حالت میلیونرهای سیاسی این حزب در حال غرق شدن به درون تلاطم و امواج خودخواهی است که نشان میدهد آنان یا اینکه هدف غایی نداشتند و یا هم اگر هدفی داشتند با محاصره شدن شان در گرداب خودخواهی از تعقیب اهداف دست کشیدند؛ لذا در حال حاضر ناشادترین روزهای تاریخی سیاسیون میلیونر به وقوع پیوسته است، از لحاظ اقتدار و جایگاه سیاسی کدام مقام و مکنتی در اختیار ندارند، به لحاظ استحکام پایههای مردمی و اجتماعی نیز چنان تهی اند که بجز تعداد معدودی که منبع تزریق شان در کنار این چهرهها ریشه دوانیده است هوا خواه دیگری ندارند، افول و زوال سیاسی اشخاص زمانی به تحقق میپیوندد که بار عقدههای ناشی از محرومیت و انزوا، در زمان کارزار سیاسی چنان به شانههای شان سنگینی میکند که از مردم و اطرافیان اش هیچگاه نمیخواهند کوچک ترین نقد و انتقادی را جهت اصلاح سازی برتابند، در عوض نقد و انتقاد، چندین ثناگو به همراه نگهمیدارند تا کارهای درست و اشتباه شان را با زبان چرب و نرم مدیحه سرایی نموده و از آنان شخصیتهای افسانهی بسازند؛ بنا بر این در حال حاضر که میلیونرهای سیاسی به قعر دریای خروشان مدیحه سرایی در حال غرق شدن است، جایگاه یک جریان سیاسی هدفمند و با برنامه که نقش اپوزیسیون موثر را با ارائه راهکار و برنامههای عصری دارا باشد واقعا خالی است، لذا جوانان که همیشه طیف خود شان را یگانه عامل نو آوری سیاسی و توسعوی میپندارند، نیاز است که حول محور یک عنوان سازمانی مشخص گرد هم آمده و در این مقطع زمانی که فرصت مناسب ایجاد گردیده است به عنوان اپوزیسیون عرض اندام نمایند.
