
فتنهای بزرگ با عقد قرارداد نفت هرات آغاز شد.
پس از امضای توافق میان نماینده ای طالبان و نماینده ای شرکت دلتای عربستانی، در حضور زلمی خلیلزاد، منطقه عملاً وارد مرحلهای تازه ای از رقابت و بحران شده است.
طالبان بلافاصله و در یک اقدام هماهنگ، مراکز آموزشی شیعیان را در کابل بستند و شماری از بزرگان آنان را بازداشت کردند؛ اقدامی که نمیتوان آن را جدا از پیامد های سیاسی این قرارداد دانست.
۱. خلیل زاد؛
خلیلزاد پس از این پیمان آشکارا اعلام کرد که طالبان «در راستای منافع آمریکا به خوبی عمل کرده اند». این سخنان او پیام روشنی برای بازیگران اصلی منطقه داشت: طالبان به نیابت از آمریکا حکومت میکنند و اولویت شان منافع واشنگتن است، نه کشورهایی که بی هیچ سودی خود را به طالبان نزدیک کرده اند تا از تهدید احتمالی آنان در امان بمانند.
اما این تنها ظاهر ماجراست؛ اصولا در جهان سیاست آنچه در پشت پرده ای چنین تفاهم هایی رخ میدهد، هرگز رسانهای نمیشود و به صورت «راز مخفی» بین طرفین باقی میماند.
اما نشانههای چنین توافقات به تدریج آشکار میشود.
نمونه ای روشن آن، دو موضع گیری طالبان پس از خروج خلیلزاد از کابل بود: وزیر خارجه ای امارت کندهار ادعا کرد که «کشورهای جهان خواستار بازگشایی مکاتب و دانشگاهها از ما هستند». این سخنان او کذب محض اند؛ این خواست آمریکا و عربستان برای زمینه سازی به رسمیت شناختن امارت کندهاراست، نه مطالبه ای جهان اسلام. اگر طالبان به خواست کشورهای اسلامی وجهان عمل میکردند، پنج سال تمام درهای آموزش را بسته نگه نمیداشتند.
اما اصل ماجرا جای دیگری است.
واقعیت امر این است که هیمنه آمریکا و اسرائیل
پس از جنگ اخیر در برابر ایران فرو ریخته است. آمریکا که خود را ابر قدرت جهانی می دانست و می داند؛ در برابر مقاومت ایران زمین گیر شده و شش ماه بمباران، اقتدار واشنگتن و تلآویو را در افکار عامه جهان و منطقه درهم شکسته است.
اگر آمریکا در چنین وضعیتی تن به صلح بدهد، معنایش پذیرش شکست در برابر ایران و پایان عملی ۷۷ سال هژمونی جهانیاش خواهد بود.
برای جلوگیری از این فروپاشی، آمریکا و اسرائیل به یک «تئوری توطئه ای چند لایه ای جدید» روی آورده اند: نخست پیمان مکه میان ترکیه، پاکستان و عربستان، سه کشور نزدیک به واشنگتن، منعقد شد.
سپس با چراغ سبز ریاض، نیروهای وابسته به عربستان حملات علیه انصارالله یمن را آغاز کردند و در یک بازی پیچیده، بدون نبرد جدی، بابالمندب را عملاً به نیروهای انصارالله واگذار کردند؛ اقدامی که پرسش برانگيز است و احتمالا هدفشان مدیریت افکار عمومی جهان در صورت آغاز یک جنگ زمینی بزرگ باشد.
هم زمان حملهای پهپادی به مکه سازمان دهی شد تا افکار عمومی جهان اسلام؛ به ویژه کشورهای سنی، علیه ایران و حوثیها تحریک شود.
این در حالی است که انصارالله بیش از ده سال است به صورت رسمی شعار «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» سر میدهد و از فلسطین حمایت میکند؛ اما سران سعودی حتی نام اسرائیل را بدون طهارت بر زبان نمیآورند.
۲. ورود ترکیه و قطر و پیام نهایی واشنگتن به امارت کندهار؛
در ادامهی این سناریو، ضلع ترکی، قطری نیز وارد بازی شده است. رئیس استخبارات ترکیه و مشاور شورای امنیت ملی قطر که نزدیک ترین روابط را با طالبان دارند، به کابل سفر کردهاند و قرار است پیام نهایی آمریکا را به امیر امارت کندهار برسانند: اگر طالبان میخواهند به رسمیت شناخته شوند، باید در جنگ پیش رو در کنار محور غربی، عربی قرار گیرند و در صورت نبرد زمینی علیه ایران، در سیستان و بلوچستان مشارکت کنند؛ در غیر آن، واشنگتن با «مشت آهنین» با آنان سخن خواهد گفت و مخالفان طالبان را در پاکستان سازمان دهی کرده است تا همانند سال ۲۰۰۱ امارت را فرو بپاشد.
۳. موقعیت ایران و آمادگی برای رویا رویی منطقهای؛
در برابر این محور، ایران را نیز نباید دست کم گرفت.
ایران دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و برای تثبیت اقتدار، استحکام ولایت فقه، شکوه تاریخی، تمدنی و بقایش آماده ای هرگونه رویارویی با دشمنان جهانی و منطقهای است. درهم کوبیدن پایگاههای آمریکا در منطقه، تهران را به یک قدرت بزرگ منطقهای تبدل کرده و خواب را از چشمان دشمنانش ربوده است.
جلب پنج میلیون نیروی داوطلب و سازمان دهی یک میلیون تن آنان برای تسلیح، بیارتباط با این تحولات نیست.
۵. پیامد های احتمالی خطای امارت کندهار؛
جمهوری اسلامی ایران تاکنون با نهایت شکیبایی با طالبان رفتار کرده است و در برابر عمل کردهای گستاخانه آنان، از نهایت صبوری کار گرفته است و اگر امارت خود خوانده کندهار مرتکب چنین خطایی راهبردی شود و در کنار محور ترکی، عربی، آمریکایی و اسرائیلی قرار گیرد، بدون تردید جبهات مقاومت از غرب و شمال افغانستان فعال خواهند شد و با توجه به حساسیت های گسترده ای قومی و مذهبی که در افغانستان حاکم است، طالبان به شدت درهم کوبیده خواهند شد و در مدت چند هفته تار و مار خواهند شد.
روی هم رفته؛ هرچه باشد، یک نکته روشن است: منطقه در آستانهی رخدادهای بزرگ تاریخی قرار گرفته است.
باید دید سرانجام این ماجرا جویی محور آمریکایی، اسرائیلی، ترکی و عربی چه خواهد بود.
نويسنده جلالی
