فرجام بیعت با طالبان
سرنوشت بزرگان شیعه و هزاره در پنج سال گروه طالبان، روایتی تلخ از بیعت غیر مشروع است. کسانی که در نخستین روزهای سقوط کابل به نمایندگی از جامعه تشیع دست بیعت با طالبان دادند و راه تعامل را در پیش گرفتند، اکنون یا در تبعید به سر میبرند یا در زندانهای طالبان بند هستند.

به گزارش خبرگزاری رشد؛کسانی که در نخستین روزهای سقوط کابل به نمایندگی از جامعه تشیع دست بیعت با طالبان دادند و راه تعامل را در پیش گرفتند، اکنون یا در تبعید به سر میبرند یا در زندانهای طالبان بند هستند.
آیتالله واعظزاده بهسودی در آغاز با طالبان اعلام بیعت کرد و سالها از تعامل با این گروه دفاع کرد، اما با افزایش فشار بر شیعیان به ایران پناه برد.
وزارت عدلیه طالبان او را زیر تعقیب قرار داده است. اسدالله سعادتی، معاون پیشین شورای عالی مصالحه ملی، نیز از چهرههای کلیدی تعامل و بیعت با طالبان بود که اکنون به مشهد مقدس پناه برده و دیگر به کابل بازنگشته است.
شماری دیگر از بزرگان شیعه و هزاره نیز در همان روزها با طالبان اعلام بیعت کردند و خود را نماینده جامعه معرفی نمودند.
سفرهای توجیهی شورای علمای شیعه افغانستان و بزرگان شیعه و هزاره به قم و نجف و مشهد نزد مراجع تقلید، در سالهای نخست حکومت طالبان، یک اشتباه راهبردی بزرگ بود.
آنان تصویری مثبت و غیرواقعی از تعامل طالبان با شیعیان ارائه دادند و عملاً به لابیگری برای مشروعیت بخشیدن به این گروه پرداختند.
نتیجه این سفرها نه تنها هیچ دستاوردی نداشت، بلکه پیام غلطی به طالبان مخابره کرد که میتواند بدون هیچ هزینهای به سرکوب ادامه دهد.
از قانون احوال شخصیه و فقه جعفری در مکاتب و محاکم هیچ خبری نیست و هر روزه کارمندان شیعه و هزاره به بهانههای گوناگون از وظیفه اخراج میشوند.
کمیسیون عالی شیعیان افغانستان که با حمایت استخبارات طالبان ایجاد شده بود، به شماری از بزرگان و روحانیون شیعه حقوق ماهوار ۳۵ هزار افغانی پرداخت میکرد.
بر اساس گزارشها، افرادی چون نماینده واعظزاده بهسودی، نماینده سید محسن حجت، آیتالله صالحی، شیخ قدیر عالمی، نماینده استاد اکبری، عبدالغنی کاظمی، نماینده آیتالله نقی افشار، مهدی تقدیسی فرزند آیتالله تقدسی، مبلغ ناهوری، علیاکبر جمشیدی، سید بحر، فکوری بهشتی، آقای مظفر نماینده آیتالله موحدی نجفی، جنرال غلام علی وحدت، سید محمد ناصری، انجیر ضیا، سید حیاتالله عالمی، نماینده سید علی جاوید و نماینده داکتر صادق مدبر از این کمیسیون حقوق دریافت میکردند.
این پرداختها در ازای همکاری با طالبان و ایفای نقش در راستای اهداف این گروه صورت میگرفت، اما همان گروه در ۳۰ سنبله وزارت عدلیه را مأمور لغو این کمیسیون کرد و کارت عضویت ۲۵ نفر را گرفت.
همزمان، مدرسه دینی خاتمالانبیا در غرب کابل محاصره و مهر و لاک شد و سید حسن فاضلزاده، مسئول این مدرسه، همراه با شماری از استادان بازداشت شدند. فاضلزاده که پیشتر تصمیم ظالمانه تصاحب مجمع خاتمالانبیا را عادلانه خوانده بود، اکنون خود قربانی همان سیاستها شده است.
محمدجواد محسنی، رئیس تلویزیون تمدن و از چهرههای حامی طالبان، از جمله کسانی بود که با طالبان روابط و همکاری داشت و این رسانه را در راستای سیاستهای طالبانی و جنگ روانی این گروه میچرخاند.
اما همان گروه در دوم سرطان با یورش نیروهای وزارت عدلیه، نشرات تمدن را متوقف کرد و کارمندانش را از ساختمان بیرون راند. محمد رحمتی، مدیر مسئول، و محمدرضا احسانی، کارمند تمدن، بدون حکم دادگاه بازداشت شدند.
تلویزیون تمدن سپس با انتشار بیانیهای اعلام کرد دوران سکوت در برابر بیقانونی و زورگویی و هتک حرمت مراکز علمی و دینی پایان یافته است و وعده انتشار اسناد مکاتبات دو سال اخیر با وزارت عدلیه طالبان را داد. او اکنون نیز به تبعید رفته است.
تلویزیون راه فردا نیز در ۱۵ سنبله توسط نیروهای طالبان در غرب کابل بسته شد و سلمان اخلاقی، صاحب امتیاز آن، بازداشت گردید.
کمیسیون استرداد زمینهای غصبشده طالبان، بیش از ۱۵۰۷ جریب زمین شهرک امید سبز در غرب کابل را امارتی اعلام کرده و از ساکنان خواسته شهرک را ترک کنند.
دستکم ۱۸۴۳ جریب زمین شهرک نوآباد غزنی، دکان های جبرئیل هرات، مصلی، حوزه علمیه خاتمالنبیین، دانشگاه ابن سینا، دانشگاه خاتمالنبیین، دانشگاه ابوریحان و ۳۱۹ جریب زمین آخر دشت برچی غصب شده است.
یک بزرگ قومی از غرب کابل میگوید هزارهها قصد درگیری با طالبان ندارند، اما وزارت عدلیه دست به تصمیمهای جنجالی میزند که راهی برای هزارهها نمیماند جز اینکه به کوه بالا شوند.
در شهرک امید سبز، خانههای هزارهها و شیعیان به زور تخلیه میشود و ساکنان با تحقیر آواره کوچهها میشوند.
در پی این تخلیه، اعضای طالبان در خانهها و زمینهای غصبشده ساکن میشوند. وزیر عدلیه طالبان درها را میبندد و جای هزارهها را به حامیان خود میدهد. امید سبز، امروز ویرانهای از اشک و آه هزارهها و شیعیان است.
از نخستین روزهایی که بزرگان شیعه با طالبان اعلام بیعت کردند تا امروز که همان افراد زیر تعقیب و بازداشت و تبعید قرار گرفتهاند، یک درس روشن است: طالبان هیچ مذهب و گرایش دیگری را به رسمیت نمیشناسد. هر توجیه و حمایت، مشروعیت بخشی به سرکوبگری است. پس توجیه نکنید، حمایت نکنید، سکوت نکنید و لابیگری نکنید.
آقای بیانی، رئیس شورای علمای بلخ، در جدیدترین نمونه از این توجیهگری، از طالبان دفاع و حمایت کرده است.
این در حالی است که طالبان آشکارا شورای علمای شیعه را به رسمیت نمیشناسد و حتی به دنبال یافتن بدیلی تحت کنترل خود است.
چنین موضعگیریهایی نه تنها دستاوردی برای جامعه نداشته، بلکه چتر مشروعیتی برای طالبان فراهم کرده تا در سایه آن، خواستههای برحق شیعیان را به سخره بگیرد؛ تا جایی که نماینده طالبان در جلسه با علمای شیعه، مطالبات آنان را بوی جمهوریت خوانده و رد کرده است.
شما که در این پنج سال نتوانستید برای شیعه و هزاره هیچ کاری کنید و هر چه گفتید و رفتید و لابی کردید، نتیجهاش سرکوب بیشتر بود، حداقل حالا سکوت کنید.
طالبان زبان آدمیزاد را نمیفهمد. توجیه و حمایت شما نه تنها هیچ فایدهای ندارد، بلکه آبروی باقیمانده را هم میبرد. پس توجیه نکنید، حمایت نکنید و سکوت کنید.
