آیا وزیر عدلیه به جای عدالت، به غصب خانههای هزارهها و شیعیان مشغول است
شهرک امید سبز در کابل روزگاری نماد زندگی مسالمتآمیز اقشار مختلف بود، اما اکنون به میدان تاختوتاز وزیر عدلیه تبدیل شده است. این شهرک دارای اسناد قانونی و قباله شرعی است و هیچ مشکل حقوقی ندارد. یک هیئت مشترک از وزارت عدلیه و وزارت شهرسازی پس از پنج ماه بررسی، بر اساس حکم خودشان به نفع مالک شهرک رأی داده و همهچیز را درست اعلام کرده است. اما متأسفانه همان نهادها خلاف تصویب خود، امید سبز را امارتی اعلام کردند.

به گزارش خبرگزاری رشد؛ گزارشها حاکی از آن است که منازل شخصی برخی مقامات پیشین از جمله استاد سرور دانش، قدرتالله زکی و حاجی انور برادر استاد دانش بهزور مسدود یا از سوی وزارت عدلیه غصب شده است. حاجی انور مرحوم مردی خیراندیش بود و هیچ فعالیت سیاسی نداشت، اما منزلش نیز از این غصب در امان نماند. در تازهترین مورد نام اسدالله سعادتی نماینده پیشین مردم دایکندی در مجلس نمایندگان نیز در فهرست تخلیه قرار گرفته است، هرچند منزل او تاکنون مسدود نشده و خودش مدتهاست افغانستان را ترک کرده و در ایران به سر میبرد. محمدعلی اخلاقی رئیس کمیسیون عالی شیعیان نیز منزل خود را تخلیه کرده است.
رئیس دفتر وزیر اقتصاد طالبان چندی قبل زندانی شده بود. او در منزل استاد دانش زندگی میکرد و وزیر عدلیه او را چند روز زندانی کرد و با اخذ تعهد به تخلیه خانه آزاد کرد. اما وقتی وزیر زراعت که از قوم ازبیک است خواست رئیس دفتر وزیر اقتصاد را بیرون نکنند و از او کرایه بگیرند، وزیر عدلیه نپذیرفت و یکی از نزدیکان خود را در آن خانه مسکن داد.
این رفتار تصویری از یک ساختار قدرت غیرقانونی و بیمهار را به نمایش میگذارد که در آن وزارت عدلیه نه نهاد عدالت، بلکه ابزار زور و تصرف اموال شهروندان است. وزیر عدلیه طالبان بدون هیچ ملاحظه قانونی، اخلاقی یا شرعی مانند حیوان سرکش عمل میکند و کسی در صفوف بالای طالبان از برادر و حقانی تا یعقوب، کبیر، حنفی و حسن صدایی در اعتراض به او برنمیآورد. این سکوت جمعی نشان میدهد که اختلافات قومی و جناحی در طالبان تا زمانی که پای منافع مشترک در سرکوب شیعیان و هزارهها در میان باشد به رویارویی تبدیل نمیشود. همه آنها در این زمینه یکصدا و همدستاند و همین اتحاد نانوشته زمینه را برای ادامه غصب، تصرف و بیقانونی فراهم کرده است.
بعضی میگفتند که بخشی از طالبان خوباند، اما واقعیت این است که شیعه و هزاره در نظر همه آنها یکساناند و طالبان هیچ خوبی ندارد. تجربه غصب منازل در امید سبز نشان داد که این تصور خوشبینانه واقعیتی ندارد. اگر بخشی از طالبان واقعاً خوب بود، چرا در برابر بسته شدن مدرسهها و دانشگاهها، تخریب و تعطیلی مساجد، زندانی کردن بزرگان شیعه و سرکوب رسانهها هیچ صدایی بلند نکرد و حتی کمک و همکاری کرد؟ سکوت و همراهی همان بخشی که برخی آن را «خوب» مینامند، خود گواهی است بر اینکه در ساختار طالبان هیچ جناح خیرخواهی برای شیعیان و هزارهها وجود ندارد.
غصب منازل شخصی آن هم در شهرکی که نام امید سبز را یدک میکشد استعارهای تلخ از سرنوشت کشوری است که در آن عدالت به تاراج رفته و قانون به بازیچه قدرتهای قومی و گروهی تبدیل شده است. تا زمانی که این ساختار بدون پاسخگویی و بدون نظارت باقی بماند نه فقط منازل، بلکه کرامت انسانی و حقوق شهروندی نیز در معرض غصب و نابودی خواهد بود.
