استقلال؛ هدیهی ارزشمند پاکبازان راه آزادی به نسلهای آینده است
کشورهایی که غرور ملی شان تحت چتر واحد اجازه استعمار پذیری را نمیدهد با اتحاد و یکپارچگی حول محور نماد ملی، در برابر قدرتهای اشغالگر به پا ایستاده و با اهدای خون و جان شان مسیر آزادی و استقلالیت را برای نسلهای آینده هموار میسازند

استقلال و غرور ملی، دو واژه مترادف و لازم و ملزوم همدیگر اند که یکی بدون دیگری جوهره اش را از دست میدهد، استقلال آنگاه به تحقق میپیوندد که غرور ملی مردم تحت ستم اجازهی سیطره پذیری به ضمیر شان را نمیدهد، ملتی همیشه در قید و بند استعمار قرار دارد که غرور ملی شان از میان رفته است، استعمار باعث میگردد که همچون موریانه ریشههای اقتصادی و هویتی مردم را به مرور زمان خشکانده و از کشور تحت سیطره به مثابه ابزار دست در مسیر اهداف شان استفاده نماید.
کشورهایی که غرور ملی شان تحت چتر واحد اجازه استعمار پذیری را نمیدهد با اتحاد و یکپارچگی حول محور نماد ملی، در برابر قدرتهای اشغالگر به پا ایستاده و با اهدای خون و جان شان مسیر آزادی و استقلالیت را برای نسلهای آینده هموار میسازند، کشورهای تحت استعمار اجازهی تصمیم گیری در تعیین سرنوشت و انتخاب مسیر را ندارند در سیاست داخلی و خارجی شان باید از دستورات و پرنسیبهای استعمارگران استفاده نمایند، کشور تحت استعمار روابط دیپلماتیک با سایر کشورها و کرسی نمایندگی در سازمان ملل ندارد آنان نمیتوانند سیاستهای اقتصادی و استراتژی توسعه داخلی به صورت مستقلانه داشته باشند، بلکه هر تصمیم گیری شان بر مبنی طرح مدون و مکتوبی که از جانب استعمارگران به آنان داده شده است باید عملی گردد.
در یک مثال ساده، کشور غیر مستقل همانند خانهی است که صاحب خانه اجازهی هیچگونه تصمیم گیری در امور خانواده را ندارد، بلکه شخص دیگری که با استفاده از زور ملکیت اش را غضب کرده است برای آنان تعیین تکلیف میکند، بنا بر این افغانستان کنونی در یکصد و یک سال قبل چنین وضعیتی را داشت، شاه امان الله خان با تکیه به پشتوانه ملی موج حرکت استقلال طلبانه را با ملت فقیر افغانستان به تحرک وا داشت، هرچند باعث و بانی این امر شاه افغانستان بود، اما مردم باورمند به ارزشهای ملی ادامه دهنده آن بود، پا برهنهگانی که نان شب را به زحمت تهیه میکردند با عزم قاطع و ایمان راسخ در برابر قدرت جهانی آن وقت که انگلیس بود، با امکانات اندک و ناچیز که اسلحه شان اغلب داس و چکش بود این قدرت تا به دندان مسلح را به زانو در آورد و از آن زمان به بعد افغانستان صفحه جدیدی در مناسبات بین المللی اش گشود.
استقلالیت افغانستان به راحتیها قابل تحقق نبود، انگلیس تحت هیچ عنوان تصمیم به واگذاری افغانستان نداشت، در این راه خونهای زیادی از مردم ما ریخته شد در شهرها و قصبات جویهای خون جاری گردید، اما وقتی که انگلیس به آخر قضیه نگریست متوجه شد که این مردم تحت هیچ عنوان از داعیه شان عقب نشینی نخواهد کرد، لذا بهای خون در برابر استقلالیت نتیجه داد و قدرت استعماری مجبور به فرار از کشور شدند، هم اکنون که زیر پرچم سه رنگ به عنوان یک کشور مستقل کنار هم زندگی میکنیم مدیون خونهای ریخته شدهی آبا و نیاکان مان هستیم که درس آزادی به ما آموختند.
امروز در حالیکه یکصد و یک سال است که پرچم سه رنگ در اهتزاز است و آن هدیهی از گذشتهگان ما است، آیا ما خواهیم توانست میراثدار چنین ارزش هدیه شده از سوی آنان باشیم، در حالیکه پروسهی صلح در جریان است و گروه طالبان به عنوان کتلهی کوچکی که ریشه مردمی ندارند بلکه با استفاده از حمایت بیرونیها در برابر نظام و مردم ما میجنگند و پیش شرط شان در مورد آغاز مذاکرات بحث بر سر تغییر نظام و پرچم ملی است، هم اکنون این امر به مردم افغانستان تعلق میگیرد که چگونه از دستاورد صد سال قبل اجداد و نیاکان خویش پاسبانی خواهند کرد و یا این ارزش را به یک گروه که ریشه خارجی دارد واگذار خواهند کرد این امری است که مرور زمان و میزان همت مردم به آن پاسخ خواهد گفت.
