صلح بدون پیروزی، افتادن به ورطهی افراطیت

نهمین دور مذاکرات زلمی خلیلزاد به نمایندگی از آمریکا و هیأت مذاکره کننده طالبان در حالی پایان یافت که همانند دفعات قبل، برایند و نتیجهی حاصل از آن، در هالهی ابهام قرار دارد. ۹ ماه از جریان این مذاکرات میگذرد گفتگوها از وضعیت داخلی آن، هر چه بوده نتیجهی ملموس و محسوس آن تا کنون در فضای سیاسی افغانستان مشهود نیست.
نقل و قولهایی بصورت غیر مستقیم از آدرس رسانههای معتبر جهانی به اطلاع مردم داده میشد و گاهی به صورت دهن به دهن از جریان مذاکرات اطلاع دهی صورت میگرفت، اینکه اطلاعات درز شده به رسانهها و سطح اجتماع صحت و سقم اش تا چه حد قابل تأیید و رد بود قابل بحث نیست؛ اما با این هم به نظر میرسد که نشرات این رسانهها خیلی هم بی ارتباط به محتوای داخلی مذاکرات نبود، وضعیت در این مذاکرات، متشنج و نفس گیر به نظر میرسید توافق بر سر خواستههایی مبنی بر تغییر نظام و حضور طالبان در افغانستان پسا صلح با عنوان « امارت اسلامی» از مسائل دشوار توافق بود که نماینده ایالات متحده با در نظرداشت وضعیت داخلی افغانستان، خود را ذیصلاح در این امر نمیدانست، لذا با وجود همین کش و قوسها بود که صلاح دیدند تا مفاد پیشنهادات طالبان را از طریق این رسانهها بطور غیر مستقیم اطلاع رسانی کنند تا آماری از کنش و واکنش مردمی در این قبال داشته باشند و تصامیم بعدی شان را متناست با وضعیت روحیه عموم اتخاذ کنند.
به نظر میرسد که بعد از واکنشهای تند مردم افغانستان در مورد معامله نظام و دستاوردهای هجده ساله، نمایندگان طالبان و آمریکا، در این مورد سرپوش گذاشتند و آن را به مذاکرات بین الافغانی سپردند تا هر دو جانب زیر سئوال مردم افغانستان و جهان نروند، طالبان با داعیهی امارت اسلامی نمیخواهند که به صورت مستقیم مشروعیت نظام شان را از آمریکا بگیرند و همینطور آمریکاییها بنا به حمایت هجده ساله از دموکراسی علنا نمیتوانند این دو نوع نظام را با هم عوض کنند.
طالبان از دو جهت تحت فشار شدید قرار دارند، خلأ مشروعیت نظام امارتی شان در داخل افغانستان که متکی به پشتوانه مردمی نیست و با زور سر نیزه هم نمیتوانند نظام خود خوانده شان را به کرسی بنشانند. از سوی دیگر، این گروه نمیتواند که با حمایت آمریکا، امارت شان را در افغانستان تحمیل کنند؛ زیرا در اینصورت هم خساره جبران ناپذیر مشروعیت خواهی شان زیر سئوال میرود و از لحاظ درون سازمانی نیز به مشکلات جدی مواجه میگردند، عدهی کثیری از آنان که شامل قوماندانان و نظامیان این گروه میباشند به صلح تن نمیدهند، آنان خواهان ادامه جنگ تا سقوط حکومت افغانستان است؛ اما واقعیت اش این است که توان نظامی این گروه در حال افول است و انرژی جنگ و جدل تا مدت زمان نا معلوم در رمق شان نیست؛ لذا این گروه نیز به یک نحوی از انحا آمادهی زندگی مسالمت آمیز به صورت آبرومندانه است تا بتوانند قناعت همفکران شان را حاصل نمایند؛ زیرا هجده سال جنگ آنان بخاطر خروج نیروهای آمریکایی و تغییر نظام بوده است، اکنون دشوار است که بدون یک راه گریز موفقیت آمیز بتوانند از این دو خواستههای اساسی شان بگذرند؛ لذا در صدد اند زمینه را قسمی هموار و مهیا بسازند که اگر امارت شان هم پذیرفته نشد، شکل و ساختار حکومت را با ماهیت اسلامی تعریف نمایند و از این مجرا توجیهی برای پیوستن شان به نظام را بیابند.
از سوی دیگر، آمریکا با در نظرداشت وضعیت داخلی افغانستان دچار اشتباه محاسباتی شده است، سیاستمداران این کشور مسئله جنگ و صلح افغانستان را به دو قطب فارس و پشتون تقسیم نموده اند، طالبان به عنوان نماینده پشتونها، رهبران ائتلاف شمال هم از آدرس فارسی زبانان افغانستان بر سر یک حکومت ائتلافی باید توافق کنند، تئوریسینهای این کشور میزان شرارت و سماجت طالبان را که با زور سر نیزه در ساحات تحت تصرف شان حکمرانی میکنند با پذیرش اجتماعی و پایگاه مردمی شان اشتباه گرفته اند، همه میدانند که اگر طالبان تفنگ و اسلحه با خود نداشته باشند بیایند در رقابتهای دموکراتیک، خود را در ترازوی انتخاب مردم بیاندازند، آن وقت همه میفهمند که ضریب مقبولیت اجتماعی آنان تا مرز چند نفر خواهد رسید؛ بنا بر این، ایالات متحده که با داعیهی صلح بدون جنگ وارد کشمکشهای جهانی شده است بیش از همه باید حساسیتهای جامعه افغانستان را با این وضعیت شکننده در نظر داشته باشند و مبتنی بر واقعیتهای تاریخی و بافتهای اجتماعی این کشور در مورد جنگ و صلح وارد اقدامات موثر و کارساز شوند طالبان نه تنها نماینده مردم پشتون افغانستان نیستند؛ بلکه در میان قوم شریف پشتون، مطرود و منزوی اند؛ لذا در این مورد نباید دچار اشتباه محاسباتی شد و آنان را به عنوان یک گروه قابل قبول به جامعه تحمیل نمود.
هم اکنون بسیاری از کشورهای جهان به ویژه مردم افغانستان، چشم انتظار صلح با پیروزی است، صلح با پیروزی به این معنی که طالبان باید با پذیرش نظام موجود و دستاوردهای هجده ساله به اراده قاطبه مردم افغانستان احترام گذاشته و به نظام جمهوریت بپیوندند، ایالات متحده نیز با در نظرداشت خواست اکثریت افغانها روند مذاکرات را مدیریت نمایند؛ تنها در این مورد است که میتوان ادعا کرد صلح با پیروزی بوده است، در غیر اینصورت، هر گونه توافق منهای جمهوریت، به عنوان صلح نمیتوان از آن نام برد؛ بلکه نسخه سفیدی است که به طالبان تحویل داده میشود تا در آن هر چه دل شان خواست بنویسند و دیگران ملزم به امضای آن هستند، در واقع نوعی تسلیمی آبرومندانه به خواستههای بی اساس این گروه محسوب میگردد، صلح بدون پیروزی باعث میگردد تا افغانستان یکبار دیگر به کام تروریسم و افراطیت سقوط کند؛ چون این گروه بعد از صلح جرأت بیشتری میگیرد و با تخیلات پیروزی و تفوق در عرصه مشروعیت گام میگذارند، به این ملحوظ است که بیم آن میرود تا این گروه از همین حالا در صدد باشند که مواد لانه سازی برای تحکیم تروریزم بین المللی را از همین حالا مهندسی نمایند؛ لذا مردم افغانستان صلح میخواهند نه تسلیمی، اگر قرار بر تسلیمی میبود که طی مدت حضور دوام دار این گروه در افغانستان از همان ابتدا تسلیم میشدند و چنین تلفات و قربانیهای گوناگون را متحمل نمیشدند بنا بر این هر گونه صلح در چارچوب جمهوریت برای مردم قابل قبول است نه خارج از آن.
منیژه حسینی/رشد
