افغانستانتحلیلتیتر یک

کرزی؛ طالب واقعی در لباس دموکرات

حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، امروز بیش از هر چیز به‌عنوان لابی‌گر اصلی طالبان در سطح منطقه و جهان شناخته می‌شود. او با مجوز طالبان از کشور خارج می‌شود و در سفر به آلمان، بریتانیا، ترکیه و امارات با مقامات سیاسی و استخباراتی دیدار و درباره روند صلح گفت‌وگو می‌کند. کرزی در این سفرها نه به نمایندگی از مردم افغانستان، بلکه با تفاهم سران طالبان و برای عادی‌سازی این گروه در سطح بین‌المللی فعالیت می‌کند. کشورهای غربی نیز او را چهره‌ای کلیدی برای گفت‌وگوهای آینده با طالبان می‌بینند و به همین دلیل به دیدگاه‌های او اهمیت می‌دهند.

در این میان، نقش کرزی را نمی‌توان از زلمی خلیل‌زاد جدا دید. این پنج سال است که هماهنگ بازی کرده‌اند؛ یکی در کابل و دیگری در واشنگتن و دوحه. خلیل‌زاد معمار اصلی توافق ننگین دوحه بود که طالبان را به میز مذاکره آورد و دولت افغانستان را کنار گذاشت. کرزی نیز در کابل با سکوت و مماشات خود همان مسیر را تأیید کرد. هر دو در نهایت به افغانستان و مردم آن خیانت کردند و زمینه تسلط دوباره طالبان را فراهم ساختند. کرزی و خلیل‌زاد دو روی یک سکه‌اند؛ یکی با مجوز طالبان سفر می‌کند و دیگری با مذاکره این گروه را مشروع می‌سازد.

کرزی با کاهش بحران طالبان به مسئله بسته بودن مکاتب دخترانه تلاش می‌کند نشان دهد که تنها مشکل طالبان محدود به آموزش دختران است و اگر این مسئله حل شود، طالبان می‌توانند یک حکومت مشروع باشند. او صراحتاً گفته است تا زمانی که دختران به مکتب بازنگردند از طالبان سخن مثبتی نخواهد گفت و ممنوعیت آموزش دختران را بزرگ‌ترین مشکل کنونی کشور می‌داند. اما مشکل اصلی طالبان بسیار فراتر از مکتب دختران است: تبعیض سیستماتیک، غصب زمین، قتل و کشتار و محرومیت سیاسی اقوام. کرزی این حقایق را نادیده می‌گیرد و افغانستان تحت سلطه طالبان را مدینه فاضله‌ای امن و مرفه توصیف می‌کند که در آن هیچ تبعیض و تعصبی وجود ندارد.

مهم‌ترین خواسته مردم افغانستان، به‌ویژه هزاره‌ها و شیعیان، مشارکت سیاسی در حکومت است. آنان خواهان حضور واقعی در ساختار قدرت، آزادی بیان، دموکراسی، حقوق مدنی و مذهبی و پایان انحصار قومی هستند. اما کرزی هیچ‌گاه به این خواسته‌ها اشاره نمی‌کند. او فقط از مکتب دختران می‌گوید و در برابر مشارکت سیاسی اقوام سکوت می‌کند. این سکوت در عمل به معنای پذیرش انحصار قدرت توسط طالبان و محرومیت سایر اقوام است.

کرزی راست می‌گوید؟ برای اقوام خودش فقط مشکل مکتب دختران است؟ ولی برای سایر اقوام، مشارکت واقعی در نظام مسئله اصلی است. بزرگان سایر اقوام باید بیدار و هوشیار باشند، نیرنگ و حیله این آدم را نخورند و متوجه فتنه کرزی باشند.

اوج خیانت کرزی به مردم هزاره و شیعه، سکوت مرگبار او در برابر ظلم، تبعیض و تعصب علیه آنان است. او که شهرک امید سبز در کابل و حوزه علمیه خاتم‌النبیین طی حکم او در دوران ساخته شده بود، امروز در برابر تخلیه اجباری این شهرک توسط طالبان سکوت کرده است. در نوآباد غزنی، طالبان زمین‌های هزاره‌ها را مصادره می‌کنند و اسناد مالکیت دوره کرزی را نیز نادیده می‌گیرند؛ اما کرزی حتی یک کلمه اعتراض نکرده است. او تمام جزئیات این پروژه‌ها را می‌داند؛ می‌داند چه کسی زمین داد، چه کسی غصب کرد و چرا مردم آواره شدند. اما سکوت او نه ناآگاهی است و نه فراموشی؛ یک انتخاب سیاسی و اخلاقاً محکوم است.

کرزی خود را دموکرات معرفی می‌کند، اما در عمل به طالبان مشروعیت می‌بخشد. او طالبان را سال‌ها «برادران ناراضی» خواند و حتی زمانی که برادرش را طالبان کشتند، همچنان آنان را برادر می‌خواند. کرزی نه تنها ساکت است، بلکه در عمل لابی خوبی برای طالبان است. پرسش اصلی این است که اگر کرزی با طالبان هم‌نظر نیست، چرا کشتار، تبعید و محرومیت هزاره‌ها و شیعیان را با نام و صراحت محکوم نمی‌کند؟ چرا از مشارکت سیاسی اقوام در حکومت حرف نمی‌زند؟ پاسخ روشن است: کرزی طالب واقعی است که برای فریب دیگر اقوام خود را دموکرات جلوه می‌دهد. از سنگ صدا برمی‌آید، از کرزی حتی یک جمله روشن هم شنیده نمی‌شود.

کرزی مشکلش فقط باز شدن مکتب دختران است و هیچ مشکل دیگری ندارد. این نیز ترفندی برای فریب سایر اقوام و کشورهاست تا بعد از باز شدن مکتب، طالبان رسمیت یابد. قدرت و حاکمیت یک‌دست و یکپارچه به دستشان رسیده است. سایرین هیچ نقشی ندارند؛ بدون صلاحیت و بدون نقش در حاکمیت هستند و در تصمیم‌گیری حتی یک فیصد هم سهم ندارند.

نرخ اسعار خارجی نرخ اسعار خارجی در بدل پول افغانی
دکمه بازگشت به بالا
بستن